تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٦ - شيوه بيانى قرآن
مىكند.
بُعد مهمترى كه در قرآن به فراوانى يافت مىشود، سخن گفتن از ماجراهايى است كه در ظاهر و بر اساس مورد نزول، قضايايى شخصى به نظر مىرسد كه مربوط به افرادى مشخص در هنگام خطاب است و از قضيه حقيقى كلى و فراگير نمىباشد.
براى نمونه هنگامى كه مخاطب، كافران سركش قريش هستند، به صراحت به آنان اعلام مىكند: «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ. لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ. وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ ...»[١]؛ «بگو: اى كافران، من آنچه را شما مىپرستيد، نمىپرستم. شما نيز پرستنده آنچه من مىپرستم، نيستيد ...»
پس همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عبادت بُتها را در هر حال، ردّ مىكند، به آنان اعلام مىكند كه پرستش خداى تعالى براى آنان- در حالى كه در سركشى و گمراهى به سر مىبرند- براى هميشه، ناممكن است.
نيك روشن است كه مقصود از اين خطاب، هر كافر، به طور مطلق و در گذر زمان نيست، بلكه مراد، كافران سركش و منكران طغيانگرى است كه با لجاجت و عنادى تمام، در برابر دعوت مىايستند.
بنابراين آيات ياد شده قضيهاى شخصى و ويژه مخاطبان حاضر بوده است؛ نه قضيهاى حقيقى، كلى و فراگير.
استاد، علامه طباطبايى درباره آيه «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»[٢] مىگويد: آنان گروهى هستند كه كفر در دلهايشان، ريشه دوانده و انكار حق در قلبهايشان جاى گرفته است؛ آنان كه در برابر دين، عناد و لجاجت مىورزند؛ تا آن كه جنگ بدر آنان را نابود ساخت؛ چرا كه اين تعبير
[١] . كافرون( ١٠٩) ١- ٣.
[٢] . بقره( ٢) ٦:« همانا كسانى كه كفر ورزيدند، چه بيمشان دهى و چه بيمشان ندهى، برايشان يكسان است؛ نخواهند گرويد.»