تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٦ - ضابطه تأويل
ربوبيت الهى را اقتضا كند، همان باطن مراد و مقصودى است كه قرآن براى آن نازل شده است ...
در اين كه ظاهر، صرف مفهوم عربى است، ترديدى نيست؛ چرا كه موافق و مخالف اتفاق نظر دارند كه قرآن با زبان عربى آشكارى نازل گرديده است ...
نيز اين كه باطن، همان مراد از خطاب است، آشكار و روشن مىباشد، ليك داراى دو شرط است:
نخست آن كه بر اساس مقتضاى ظاهر، كه در زبان عرب ثابت گشته، استوار آيد و هماهنگ با [شيوه بيان] مقاصد [در زبان] عربى باشد.
دوم اين كه شاهدى به صورت نص يا ظاهر، در جايى ديگر داشته باشد كه بر صحت آن گواهى دهد و معارضى نداشته باشد.
شرط نخست، ازاين قاعده كه قرآن عربى است، به دست مىآيد؛ چه، اگر قرآن معنايى داشت كه كلام عرب اقتضاى آن را نمىكند[١]، نمىتوانست به طور مطلق، به عربىبودن موصوف گردد. نيز به دليل آن كه اين معنا [در صورت نداشتن شرط نخست]، مفهومى خواهد بود كه به قرآن چسبانده مىشود[٢]؛ در حالى كه در الفاظ و معانى آن، چيزى وجود ندارد كه بر آن دلالت كند. به هيچ روى نسبت دادن چنين مفهومى به قرآن، صحيح نيست ... در اين صورت، گوينده اين سخن، مشمول گناه كسى مىشود كه درباره كتاب خدا، بدون علم و آگاهى سخن رانده است (من قال فى كتاب اللَّه بغير علم) ...
شرط دوم نيز به اين دليل است كه شاهدى در جايى ديگر نداشته يا معارض داشته باشد، ادعايى خواهد بود كه درباره قرآن مطرح مىشود. صرف ادعا نيز به
[١] . اين اشاره به نكته پيش گفته ماست كه بطن بايد از خود كلام فهم شود؛ هرچند با دلالت التزامى پنهان( غيربيّن) كه به لطف تدبر و ژرفنگرى، آشكار مىشود كه اين دلالت، به لفظ باز مىگردد و صرف گزافهگويى نيست.
[٢] . يعنى تحميل بر قرآن است و مدلول خود قرآن نمىباشد.