تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤٢ - ارزش تفسير صحابى
باشد كه آن را از مبانى و اصولى كه از حضرت دريافته، استنباط كرده است؛ بىآنكه حضرت، خود، بر آن تصريح كرده باشد. چنين سخنى، صرفاً اجتهادى از صحابى بزرگوار است و [صحت و سقم آن] به ميزان فهم و هوش و ژرف نگرى او در فهم مبانى اسلام و قرآن- آن گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او آموزش داده و فهم دين به وى بخشيده است- بستگى دارد. مجتهد غير معصوم گاه خطا مىكند و برداشت وى، هميشه مقرون به صواب نيست.
از اين روست كه احاديث امامان معصوم عليهم السلام را بهخودشان اسناد مىدهيم؛ هرچند يقين داريم كه آنان از عالمى پايدار و از منبعى سرشار از فيض بهره گرفتهاند؛ مانند امام امير مؤمنان عليه السلام كه همه مطالب تفسيرى و معارف دينى بهجا مانده از وى، موقوف بر اوست وتا زمانى كه تصريح نكند سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است، به او نسبت داده مىشود؛ با اين كه مىدانيم بى گمان، آن را از حضرت فرا گرفته است.
همچنين مطالب تفسيرى ابن عباس، به خود وى نسبت داده مىشود؛ با اين كه او خود تصريح مىكند آنچه از تفسير فراگرفته، از على عليه السلام بوده است. مقصود، آن است كه تفسيرش را از مبانى و اصولِ برگرفته از حضرت، آموخته است؛ چنان كه على عليه السلام دانش خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت مىدهد؛ چرا كه نزد او تربيت شده و آن حضرت، هزار باب علم به او آموخته بود كه از هر باب، هزار باب گشوده مىشود[١]؛ يعنى اصولى را به او آموخت كه فروعى بى نهايت را به صورت تصاعدى، نتيجه مىدهد.
[١] . حديث متواتر و مشهورى كه متخصصان، آن را از مسلمات مىدانند. امام فخر رازى- در استدلال برهوشمندى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم- مىگويد:« على عليه السلام گفت:" رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هزار باب علم به من آموخت و من از هر باب، هزار باب استنباط كردم."» وى گويد:« وقتى ولىّ چنين باشد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چگونه است؟»( التفسير الكبير، ج ٨، ص ٢١).
متقى هندى آن را در كنز العمّال( ج ١٣، ص ١١٤ و ١١٥ و ١٦٥) روايت كرده است. وى گويد:« اين روايت را قرضى و اسماعيلى نقل كردهاند. در سند روايت،" اجلح" قرار دارد كه بسيار راستگو، شيعه و زيرك است.» ابن حجر نيز آن را در فتح البارى ياد كرده، مىگويد:« طبرانى آن را روايت كرده است.»( بنگريد به: فضائل الخمسه، ج ٢، ص ٢٣٢).