تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٦٩ - تفسير بسمله
اشاره شده است: «وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»[١]».
٤. برگرفته از «وَلَه» به معناى تحيّر ناشى از شدت شادى يا ترس و پناه بردن به ركنى محكم است. گفته مىشود: «وَلَه الصبى إلى أُمّه»؛ يعنى كودك به مادرش پناه برد. نيز گفته مىشود: «ولهت الأُمّ إلى ولدها»؛ يعنى مادر به فرزندش محبت ورزيد.
ابن انبارى گويد: «گفته شده: اصل آن،" ولاه" از" وَلَه" است؛ چرا كه در نيازها [و سختىها] به او پناه برده مىشود. آن گاه واو مكسور را به همزه تبديل كردند؛ مانند" وشاح" كه تبديل به" إشاح" و" وسادة" كه تبديل به" إسادة" شده است.»
راغب گويد: «اين نام گذارى بدان جهت است كه هر مخلوق به سوى او پناه مىبرد كه اين پناه بردن يا صرفاً با تسخير [و به صورت تكوينى و غير اختيارى] است؛ چنان كه در جمادات و حيوانات وجود دارد؛ يا با تسخير و اراده است؛ مانند برخى از انسانها. به همين روى، برخى از حكما گفتهاند: خداوند، محبوب همه چيز است. اين آيه نيز بر آن دلالت دارد: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»[٢]».
بنابراين اصل إله، «وِلاه» به معناى «مألوه إليه» (پناه برده به او) مىباشد. تبديل واوِ آغازين واژه به همزه نيز در زبان عرب شايع است؛ مانند «أناة» كه اصل آن «وناة» (صبر كردن) بوده است.[٣] نيز مانند «أجم» كه در اصل «وجم» بوده است؛ به معناى «چهرهاش از شدت خشم، در هم كشيده شد.»[٤] همچنين مانند «أحد» كه در اصل «وحد» و «أسماء» (نام زن) كه در اصل «وسماء» بوده است. نيز گفته شده: «أخذ» در اصل «وَخذ» بوده است؛ به دلايلى كه رضى در شرح شافيه آنها را ياد كرده است.[٥]
[١] . حديد( ٥٧) ٣.
[٢] . اسراء( ١٧) ٤٤:« چيزى نيست مگر آن كه در حال ستايش، تسبيح او مىگويد، ولى شما تسبيح آنها را در نمىيابيد.»
[٣] . در لسان العرب آمده است:« امرأة، وناة، أناة و أنيّة؛ يعنى بردبار( و باوقار). همزه آن، بدل از واو است.»
[٤] . وجوم: گونهاى سكوت بر خشم كه اثر آن در چهره هويدا گردد.
[٥] . بنگريد به: شرح شافيه، ج ٣، ص ٧٩.