تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦ - فضايل قرآن
راه را نشان مىدهد؛ كتاب تفصيل و روشنگرى و تحصيل [حقايق] است؛ جداكننده [حق از باطل] است و شوخى نيست. قرآن، ظاهرى دارد و باطنى؛ ظاهرش، حكم و باطنش، علم است؛ ظاهر آن، آراسته و باطنش، ژرف مىباشد. قرآن را ستارگانى است و ستارگان آن را نيز ستارههايى. شگفتىهايش بى شمار است و عجايب آن كهنه نمىشود. چراغهاى هدايت و پرتوگاههاى حكمت در قرآن است و براى كسى كه وصف آن را بشناسد، راهنمايى به سوى معرفت مىباشد؛ پس انسان تيزبين بايد دقت نظر كند و نظرش را به حقيقت وصف آن رساند تا از هلاكت رهايى يابد و از تنگنا به درآيد؛ چرا كه انديشيدن، زندگانى دل بصير است.»[١]
[م/ ٢] نيز فرمود: «قرآن، هدايتى از گمراهى، روشنگرى از كورى، نگهدارندهاى از لغزش، نورى در تاريكى، پرتويى در پيشآمدها، نگهدارى از هلاكت، رهيابى در برابر انحراف، روشن گرى در فتنهها و رسيدن از دنيا به آخرت است. كمال دين شما در قرآن است وكسى از آن روى بر متافت مگر آنكه به سوى الا الضلالآتش رفته است»[٢]: «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ»[٣]؛ «پس از حق، چه چيزى، جز گمراهى وجود دارد؟»
راست گفت رسول خدا، پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله و سلم.
در روايت نخست، حضرت قرآن را با عبارت «ماحل مصدَّق»[٤] توصيف مىكند. «ماحل» كسى است كه تلاش مىكند تا عليه متخلف گناهكار شهادت دهد و شهادت او نيز پذيرفته مىشود.
درباره عبارت «قرآن، ظاهر و باطنى دارد» در آينده شرح خواهيم داد كه قرآن، ظاهرى بر اساس تنزيل، و باطنى بر پايه تأويل دارد. بسنده به ظاهر تنزيل- كه بيشتر آن، احكامى خاص در چارچوب مشخص است- شايسته نيست، بلكه بايد در
[١] . كافى، ج ٢، ص ٥٩٨ و ٥٩٩.
[٢] . همان، ص ٦٠٠ و ٦٠١.
[٣] . يونس( ١٠) ٣٢.
[٤] . شاكى و خصمى كه شكايتش پذيرفته مىشود.