تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٣ - تفسير در مراحل شكلگيرى
[م/ ٢٦] ابن مسعود گويد: هرگاه يكى از ما، ده آيه را ياد مىگرفت، تا زمانى كه معانى آن آيات را فرا نمىگرفت و بدان عمل نمىكرد، از آن نمىگذشت.[١]
[م/ ٢٧] ابوعبدالرحمان سُلَمى گويد: «كسانى كه قرائت قرآن را به ما مىآموختند، مىگفتند كه خود، قرائت قرآن را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرا گرفتهاند و هر گاه ده آيه را ياد مىگرفتند، از آن نمىگذشتند تا زمانى كه به محتواى آن عمل مىكردند، ازاينرو ما قرآن و عمل به آن را با هم فرا گرفتيم.»[٢]
مراد از عمل در اين جا، همان فرايند استنباط و چگونگى استخراج فروع از اصول است؛ بنابراين حضرت راه كاوش و تحقيق در دين خدا را به اصحابش مىآموخت و آنان را به ترتيل و تفسير، هر دو، ره مىنمود.
بزرگان اصحاب و برگزيدگان تابعى و نخبگان عترت پاك او شيوه حضرت را ادامه دادند. آنان پيشواى مردم بودند و كتاب، حكمت و فصل الخطاب[٣] را به آنان مىآموختند. همين امر موجب فراهم شدن ميراث عظيم علمى جاويدى براى امت گرديد و منبعى گوارا براى سيراب كردن آيندگان در گذر زمان مهيا شد.
اين چشمه صاف و زلال و سرشار از خير و بركات بود، ليك پاكى و زلالى آن را تيرگىهاى فريب و تزوير آلوده ساخت؛ تيرگىهايى برآمده از نفوذ اسرائيليات و ساختههاى دستِ جعل و وضع و چه بسا، تساهل برخى از پيشينيان در گردآورى آن آثار؛ بى آن كه به پيراستن و پاكسازى آنها بپردازند و سره را از ناسره جدا كنند.
اين گونه بود كه حادثه ناگوار درآميختن درست و نادرست پديد آمد؛ آن گونه كه شايسته نبود.
نخستين كسى كه به گردآورى روايات تفسيرى پرداخت و حجم فراوانى از مطالب پراكنده و بىارزش رافراهم ساخت، امام ابو جعفر محمد بن جرير طبرى
[١] . طبرى، ج ١، ص ٥٦.
[٢] . همان.
[٣] .[ منظور از فصل الخطاب، سخن آخرين است كه جاى شبهه باقى نگذارد.]