تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨٨ - جعل در تفسير
سيرهها و مغازى (جنگها) برخوردار بود و در كنار آن، عالم به امور دنيا بود.[١]
ليك حاكم گفته است: «ابو عصمه در علوم خود تقدّم دارد، ولى حديث او بىارزش است. پيشوايان حديث نيز با برهانهايى آشكار، نقدهاى فراوانى بر او وارد كردهاند.» همچنين حاكم مىگويد: «او فردى جامع بود كه از همه چيز بهرهمند شده بود، جز راستگويى؛ پناه بر خدا از به حال خود رها شدن.»
ابن حجر از ابن حبّان درباره نوحِ جامع نقل كرده است: «وى همه چيز را جز راستى، در خود گرد آورد.»[٢]
* مأمون بن احمد، ابو عبداللَّه سُلَمى، اهل هرات: ابن حبّان گويد: «وى يكى از نيرنگبازان بود. او در ظاهر، مذهب كراميّه داشت، ولى از حقيقت باطن او اطلاعى نيست. وى از هشام بن عمار و ديگر راويان اهل شام و مصر و از اساتيدى كه نديده بود، روايت كرده است ... روزى از او پرسيدم: كِى به شام آمدى؟ گفت: در سال ٢٥٠. گفتم: هشامى كه تو از او روايت مىكنى، در سال ٢٤٥ مُرده است. گفت: او هشام بن عمارِ ديگرى است.»
ابن حبّان در ادامه مىگويد: «وى از احمد بن عبداللَّه جويباى با سند او به انس، از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه فرمود:" در امت من، مردى به نام محمد بن ادريس خواهد آمد كه از ابليس بر امتم زيانبارتر است. همچنين در امت من، مردى به نام ابو حنيفه خواهد آمد كه چراغ امتم مىباشد."»
ابن حبّان گويد: «هر كس اين احاديث يابرخى از آنها را بازگويد، نبايد نامش در بين اهل علم ياد شود. من نيز تنها بدين جهت آن را ياد كردم كه تازهكارانِ خراسان از وى حديث نقل كردهاند؛ تا دروغپردازى وى در حديث و تعمّد او در تهمت زدن بر اهل علم آشكار گردد.[٣]
ذهبى گويد: «مأمون بن احمد سلمى هروى از جويبارى حديث گرفت و
[١] . تهذيب التهذيب، ج ١٠، ص ٤٨٧.
[٢] . همان، ص ٤٨٨.
[٣] . كتاب المجروحين، ج ٣، ص ٤٥ و ٤٦.