تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥١٨ - تفسير«الحمد لله»
اللَّه شكراً» (خدا را براى شكرگزارى حمد مىكنم) در واقع، خدا را ستوده است تا شكرِ واجب او را به جا آورد و اين عبارت از قبيل جمله «ضربته تأديباً» مىباشد.
بسيارى از مفسران و در رأس آنان ابو جعفر طبرى، گفتهاند كه حمد، همان شكر است و اتحاد مفهومى را اراده كردهاند؛ در حالى كه حمد، مصداقى براى شكر است، نه خود آن. طبرى بر وحدت معنايى حمد و شكر، به صحت جمله «الحمد للَّهشكراً»[١] استدلال كرده و پنداشته كه «شكراً» مصدرى تأكيدى (مفعول مطلق) است! در حالى كه اين واژه براى بيان غايت (مفعول له) مىباشد؛ مانند جمله «ضربته تأديباً».
بدين جهت ابن عطيه در ردّ سخن طبرى گفته است: «اين مثال در حقيقت، دليلى بر خلاف نظريه اوست؛ زيرا حمد به" شكراً" اختصاص يافته؛ چرا كه اين شكر، بر نعمتى از نعمتهاست.»[٢] منظور وى آن است كه گوينده «الحمد للَّهشكراً» حمد را به هدف شكر بر نعمت ياد كرده است. آرى، مصداق حمد اخص از شكر است؛ چرا كه شكر اعم از اين است كه با ستايش باشد يا با رفتار عملى.
اين، همان مراد از تفسير حمد به شكر است؛ يعنى به سبب حمد، شكر خدا بر نعمتهايش تحقق مىيابد.
[١/ ٤٢٠] ابن عطاء- آن گونه كه ابو عبد الرحمان سلمى از وى روايت كرده است- گويد: «" الحمد للَّه" به معناى" الشكر للَّه" است؛ زيرا او بر ما منّت نهاد و آن را به ما آموخت تا او را حمد گوييم.»[٣]
[١/ ٤٢١] سلمى گويد: از جعفر صادق عليه السلام درباره آيه «الْحَمْدُ لِلَّهِ» نقل شده است:
«هر كس او را با همه صفاتش حمد كند، آن سان كه او خود را توصيف كرد، به
[١] . وى گويد:« جايگزينى يكى به جاى ديگرى صحيح است و اين، دليل بر وحدت مفهومى آن دو مىباشد.»( طبرى، ج ١، ص ٩١).
[٢] . المحرّر الوجيز، ج ١، ص ٦٦.
[٣] . تفسير سلمى، ج ١، ص ٣٣. ابن عطاء ياد شده، همان واصل بن عطاء بصرى، شيخ معتزله و پايهگذار مذهب آنان است. او دوستدار اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و كتاب« معانى القرآن» از اوست. وى در سال ١٣١ درگذشت. در امالى سيد مرتضى( ج ١، ص ١٦٣- ١٦٩) شرح حالى از او آمده است.