تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٨ - اشتقاق واژه قرآن
«مقراة»، كاسه بزرگ است و اين نامگذارى بدين روست كه ميهمانان بر آن گرد آيند؛ يا به سبب غذايى كه در آن جمع مىشود ... هرگاه اين واژه مهموز گردد (قرأ) هممعناى مورد [نخست از بين" قرى" و" قرو"] است. مىگويند:" ما قرأت هذه الناقة سَلًى[١]" (اين ماده شتر، رَحِمى را فراهم نياورد)، گويا مراد آن است كه هيچ گاه آبستن نشد. شاعر (عمرو بن كلثوم در معلّقه مشهور خود) گويد:
|
ذراعى عَيطَل أدماءَ بِكرٍ |
هِجانِ اللّون لم تقرأ جنينًا[٢] |
|
(دو دست ماده شترِ گردن درازِ سپيدِ يك بار آبستن شده و سفيد رنگى كه فرزندى در رَحم خود جاى نداد.)
گفتهاند: قرآن نيز از همين ريشه است. گويا به جهت احكام، داستانها و مانند آنكه در خود جمع كرده، بدين اسم ناميده شده است.»[٣]
براين اساس، قرآن از «قرأ، يقرأ، قراءة و قرآنًا» گرفته شده و همزه آن، قلب شده از واو است؛ زيرا از قرى به معناى گردآوردن گرفته شده است. ابن اثير گويد:
«واژههاى قرائت، اقتراء، قارى و قرآن در احاديث تكرار شده است. مفهوم اصلى اين واژه، گردآوردن مىباشد و هر چيز را كه گردآورى، عرب مىگويد: قرأتَه.
نامگذارى قرآن نيز بدان روست كه قصهها، امر و نهى، وعد و وعيد، آيات و سورهها را در كنار هم گرد آورده است. اين واژه، مصدرى است همچون غُفران و كُفران.»[٤]
اين واژه به صورت مهموز، در لغت، قرآن و روايات به كار رفته است و در كلام
[١] .« سلى» پوستى است كه در شكم مادر، فرزند را فرا مىگيرد.
[٢] . عيطل: ماده شتران گردن دراز. ادماء: ماده شتران سفيد. أدمة: سفيدى در پوست شتر. بِكر: ماده شترى كه يك بار آبستن شده است. بَكر نيز روايت مىشود كه به معناى شتر جوان است، ولى با كسر باء( بِكر)، روايت صحيحترى است.« لم تقرأ جنينًا» بدين معناست كه در رحم خود فرزندى جاى نداد.( شرح معلقات زوزنى، ص ١٢٠ و ١٢١). ابن دريد گويد:« يعنى در رَحم خود، مَنى شتر نر را جمع نكرد.»( جمهرة اللغه، ج ١، ص ٢٢٩).
[٣] . مقاييس اللغه، ج ٥، ص ٧٨ و ٧٩.
[٤] . النهايه، ج ٤، ص ٣٠.