تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٤٦ - نمونههايى از نقد محتوايى حديث
زكرياست كه گفت: پروردگارا، اگر اين ندايى كه به من رسيد و صدايى كه شنيدم، صداى فرشتگان تو و بشارتى از سوى تو براى من است، برايم نشانهاى قرار ده.
علامتى قرار ده كه مطلب چنين است تا وسوسه شيطان از من جدا شود؛ زيرا او به دل من انداخت كه اين صدا، صداى فرشتگان نيست و بشارتى از ناحيه غير توست.»
[م/ ٥٣] طبرى با سند خود از سدّى روايت كرده است: «هنگامى كه زكريا بشارت فرشتگان را شنيد، شيطان نزد او آمد و گفت: صدايى را كه شنيدى، از جانب خدا نيست، بلكه از سوى شيطان و براى مسخره كردن توست. اگر از جانب خدا بود، آن را همچون ديگر وحىها، به تو وحى مىكرد. در اين هنگام، زكريا ترديد كرد و گفت:
" چگونه مرا فرزندى خواهد بود!"»[١]
[م/ ٥٤] همچنين طبرى با سند خود از عكرمه روايت كرده است: «شيطان نزد او آمد و خواست كه نعمت پروردگارش را بر وى تيره و تار سازد، از اين رو گفت: آيا مىدانى چه كسى تو را صدا زد؟ زكريا گفت: بله، فرشتگان پروردگارم مرا صدا زدند.
وى گفت: بلكه او شيطان بود. اگر اين سخن از سوى پروردگارت بود، همانا پنهانى به تو مىرساند؛ چنان كه تو صدايت را پنهان كردى ... از اين رو سخن زكريا ... و درخواست او از پروردگارش ... به سبب وسوسهاى بود كه از سوى شيطان به دلش افكنده شد؛ به گونهاى كه وى مىپنداشت صدايى را كه شنيده، از فرشتگان نبوده است، پس گفت:" پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود!" او با اين سخن، در پى يافتن نشانهاى الهى بود كه اثبات كند كه آن صدا، بشارتى از سوى خداوند است.»[٢]
[م/ ٥٥] در كنار اين روايات، از قتاده روايت شده است: «فرشتگان با او رو در رو شدند و خداوند او را مجازات كرد؛ چرا كه با وجود رودررويى با فرشتگان
[١] . طبرى، ج ٣، ص ٣٥٠.
[٢] . همان، ص ٣٥٠ و ٣٥١.