تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٢٥ - تفسير«الحمد لله»
بازگرداند، حق شكر او را به جا مىآورم؟ حضرت فرمود:" مگر به جا نياوردم؟"»[١]
[١/ ٤٥٠] ابن ابى الدنيا در كتاب الشكر، ابن مردويه و بيهقى از طريق سعد بن اسحاق بن كعب از عجره از پدرش از جدّش روايت كردهاند كه وى گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گروهى از انصار را فرستاد و گفت: «اگر خداوند آنان را سلامت بدارد و سود و غنيمت دهد، بر گردن من است كه شكرى براى خدا به جا آورم.» طولى نكشيد كه آنها با سلامت و غنيمت برگشتند. برخى از اصحاب گفتند: «از شما شنيديم كه اگر خداوند آنان را سلامت بدارد و غنيمت دهد، بر گردن من است كه شكرى براى خدا به جا آورم.» حضرت فرمود: «به جا آوردم؛ گفتم: بار خدايا، سپاس؛ و به سبب فضل [تو]، منّت از آنِ تو مىباشد.»[٢]
[١/ ٤٥١] ابو نعيم در الحليه و بيهقى از جعفر بن محمد عليه السلام چنين روايت كردهاند:
«پدرم قاطر خود را گم كرد، پس گفت:" اگر خدا آن را به من باز گرداند، او را چنان حمد كنم كه راضى برآن باشد." چيزى نگذشت كه قاطر به همراه زين و لگامش برگشت. حضرت سوار برآن شد و چون استقرار گرفت، سر خود را به سوى آسمان بالا برد و گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ». چيزى نيز بر اين عبارت نيفزود. به حضرت ايراد گرفتند ... او پرسيد:" آيا چيزى را وانهادم يا چيزى را باقى گذاشتم؟ تمام حمد را براى خدا قرار دادم."»[٣]
[١/ ٤٥٢] بيهقى از طريق منصور از ابراهيم چنين نقل كرده است: «گفته مىشود كه «الْحَمْدُ لِلَّهِ»، سخنى است كه بيشترين مبالغه در ستايش خدا را در بردارد.»[٤]
[١/ ٤٥٣] ابو الشيخ و بيهقى از محمد بن حرب روايت كردهاند كه سفيان ثورى گفته است: « «الْحَمْدُ لِلَّهِ» ذكر و شكر است و جز آن، عبارتى وجود ندارد كه هم ذكر
[١] . الدرّ، ج ١، ص ٣٢ و ٣٣؛ الشعب، ج ٤، ص ٩٥؛ كنز العمّال، ج ٣، ص ٧٣٦.
[٢] . الدرّ، ج ١، ص ٣٣؛ الشكر للَّه، ص ١١٣؛ الشعب، ج ٤، ص ٩٥ و ٩٦؛ مجمع الزوائد، ج ٤، ص ١٨٥.
[٣] . الدرّ، ج ١، ص ٣٣؛ الحليه، ج ٣، ص ١٨٦؛ الشعب، ج ٤، ص ٩٦.
[٤] . الدرّ، ج ١، ص ٣٣؛ الشعب، ج ٤، ص ٩٦.