تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٠ - تأويل؛ گونهاى مدلول التزامى
آيات قرآن را داراى رسالتى جاويد مىبيند.
براى نمونه به اين سخن خداوند متعال بنگريد: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[١]؛ «و پيش از تو [هم] جز مردانى كه بديشان وحى مىكرديم، گسيل نداشتيم؛ پس اگر نمىدانيد، از آگاهان بپرسيد.»
آيه در شأن مشركانى نازل گرديد كه در مورد جايگاه پيامبر تشكيك كرده، مىپرسيدند: آيا پيامبر مىتواند از جنس بشر باشد؟
آيه بر اساس مفهوم ظاهرىِ مطابق مورد نزولش، براى زدودن اين ابهام مشركان نازل گرديده است، ولى با مفهوم فراگير خود، همه ناآگاهان به اصول يا فروع دين را شامل مىشود و [طبق اين آيه] بر اوست كه به دانايان مراجعه كند. اين، همان رسالت جاويد آيه است. مفهوم ياد شده، مستندى عقلانى- وحيانى است كه دانشمندان در هر زمان و مكان، براى [اثبات] ضرورت مراجعه عموم مردم به متخصصان، در همه معارف و دانشها، بدان استدلال كردهاند.
تأويل؛ گونهاى مدلول التزامى
مفهوم برخاسته از تأويل- كه از آن به بطن ياد مىشود- از نوع مدلول التزامى كلام، آن هم لازم غير بيّن[٢] است؛ بنابراين تأويل، تبيين معنايى است كه آيه با دلالتى
[١] . نحل( ١٦) ٤٣.
[٢] . دلالت لفظى بر سه نوع است: دلالت مطابقى بر تمام موضوع له؛ دلالت تضمّنى بر هر يك از اجزاىموضوع له و دلالت التزامى بر لازمِ خارج از ذات موضوع له؛ مانند دلالت[ التزامى] خورشيد بر نور و حرارت. دلالت التزامى، خود، بر دو گونه است: دلالت بر لازم بيّن و دلالت بر لازم غير بيّن. لازم بيّن بر دو قسم مىباشد: بيّن به معناى اخص و بيّن به معناى اعم؛ آنسان كه دانشمندان منطق توضيح دادهاند.
بيّن اخص آن است كه مجرد تصور ذات ملزوم، تصور لازم را در پى دارد؛ مانند تصور نور هنگام تصور خورشيد. بيّن اعم آن است كه تصور لازم همراه با تصور ملزوم و تصور نسبت بين آن دو، جزم به لزوم را در پى دارد؛ مانند تصور زوجيت براى عدد چهار يا تصور اين كه دو نصف چهار است.
لازم غير بيّن آن است كه جزم به لزوم، افزون بر تصور لازم و ملزوم، به تبيين و استدلال نياز دارد. صاحب كتاب« الكبرى فى المنطق» تصريح كرده كه اين دلالت، نزد دانشمندان اصول و بيان معتبر است. مفهوم برخاسته از تأويل، از نوع دلالت التزامى و از قسم سوم آن( غير بيّن) است و از مدلولهاى لفظى كلام شمرده مىشود؛ هرچند اين دلالتِ برآمده به كمك استدلال و قرينه عقل، خارج از چارچوب لفظ مىباشد. به همين جهت اين دلالت، دلالت ظاهرى نيست، بلكه دلالت باطنى مىباشد كه نيازمند دقت و ژرفنگرى است. البته بايد بين معناى باطنى و معناى ابتدايى ظاهر از لفظ ارتباط تنگاتنگ وجود داشته باشد؛ وگرنه مدلول التزامى نبوده، بلكه بيگانه و تحميل بر لفظ و تفسير به رأى خواهد بود. دقت كنيد. بنگريد به: منطق مظفر، ج ١، ص ٢٩، ٣٠، ٧٩، ٨٠؛ الكبرى فى المنطق، فصلهاى ٧- ١١( جامع المقدمات).