تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٥ - ضابطه تأويل
[م/ ٣١] «بخشى از قرآن با بخشى ديگر سخن مىگويد و بخشى، شاهد بر بخشى ديگر است»؛ چنان كه امام اميرمؤمنان عليه السلام فرمود.[١]
اكنون بخشى از سخن وى را بنگريد- كه در اين باره به تفصيل آورده است:[٢]
امام ابو اسحاق شاطبى، بر ضرورت وجود مناسبت نزديك بين تنزيل و تأويل تأكيد كرده است. در اين باره:
[م/ ٣٢] وى از حسن بصرى به صورت مرسل، از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است: «خداوند آيهاى را نازل نكرد مگر آن كه ظهر و بطنى (ظاهر و باطن) دارد و هر حرف، حدّى دارد و هر حدّ، مطلعى.»[٣]
شاطبى مىگويد: «اين روايت چنين تفسير شده كه ظهر و ظاهر، همان ظاهر تلاوت است و بطن، فهم مراد خداوند ... نتيجه اين سخن، آن است كه مراد از ظاهر، همان مفهومِ لفظ عربى و منظور از باطن، مراد خداى تعالى از كلام و خطابش مىباشد.»[٤]
او سپس در شرح آن، مىگويد: «هر معناى عربى كه فهم قرآن، تنها مترتب بر آن معناست، جزو ظاهر مىباشد؛ بنابراين مسائل بيانى و بلاغى فراتر از ظاهر قرآن نيست ...
همچنين هر معنا كه آراستگى مخاطب به صفت عبوديت و اعتراف وى بر
[١] . بنگريد به: نهج البلاغه، ج ٢، ص ١٧، خطبه ١٣٣.
[٢] . گفتار وى را با وجود طولانى بودنش، به صورت پيوسته و گاه به صورت مقطعى ياد مىكنيم؛ كه مفيد، محققانه و گفتارى نيكوست. در ادامه نيز موارد محل تأمل آن را بيان خواهيم كرد.
[٣] . شيخ عبداللَّه دراز در حاشيه، مىنويسد: اين حديث را صاحب مصابيح از ابن مسعود روايت كرده است:« قرآن بر هفت حرف نازل شد. هر آيه از آن، ظهرى و بطنى دارد و براى هر حدّ، مطلعى است.» در مقدمه تفسير روح المعانى نيز چنين آمده:« وبراى هر حرف، حدّى و براى هر حدّ، مطلعى است.»( حاشيه الموافقات، ج ٣، ص ٣٨٢).
[٤] . يعنى مفهومى كه با ابزار شناخته شده براى درك حقيقت مراد، به دست مىآيد؛ آنسان كه مؤلف بدان اشاره كرده است.( الموافقات، ج ٣، ص ٣٧٥).