تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٦٦ - تفسير بسمله
خود را بدان توصيف كرده است، آن گاه قلب خويش را بدان گره زند و در پنهان و آشكار، آن را بر زبان جارى سازد- چنين افرادى اصحاب حقيقى امير مؤمنان عليهم السلام هستند.»[١]
اين سخن امام عليه السلام در حديث هشام كه «نان، اسمى است براى خوردنى ...» اشاره به اين معنا دارد كه مسمّى، آن چيزى است كه آدمى را سير مىكند؛ بى آنكه اسم، تأثيرى در آن داشته باشد. همچنين آنچه سيراب مىكند و مىپوشاند، خود معناست، نه لفظ. اين، از بهترين تشبيهها براى شناخت جدايى مبادى صفات از ذات مىباشد. نيز بيانگرِ آن است كه صفات، نقشى جز اشاره به ذات ندارند. ذات خداى تعالى نيز بدون تقارن با چيزى، معبود حقيقى و پروردگار جهانيان است.
[١/ ٣٠١] در حديث عبد الاعلى از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «اسم خدا، غير از خداست ... خداوند با اسامى خود ناميده مىشود و او، غير از اسامىاش و اسامى غير از اوست»[٢]؛ يعنى حقيقت و ماهيت اسامى، غير اويند و صرفاً اشاره به او دارند.
[١/ ٣٠٢] در حديث هشام، در ضمن پرسشهاى فردى ملحد از امام صادق عليه السلام چنين آمده است:
سؤال كننده گفت: «پس تو مىگويى كه او شنوا و بيناست!»
امام فرمود: «او شنوا و بيناست؛ شنواىِ بدون عضو [شنوايى] و بيناى بدون هيچ ابزار. او با نفس خود مىشنود و با نفس خود مىبيند. اين كه با نفس خود مىشنود و مىبيند، بدين معنا نيست كه او، يك چيز و نفس، چيزى ديگر است، بلكه اين عبارتها از من و در مقام پاسخ به پرسش و فهماندنِ توست. من مىگويم كه همه خدا مىشنود؛ بدين معنا نيست كه كل او، بعض دارد، بلكه قصدم فهماندن توست و تعبير از من مىباشد. مفهوم سخن من، تنها اين است كه او، شنوا و بينا و عالم و آگاه است؛ بى آن كه دوگانگى در ذات يا معنا پيش آيد (بدون شكسته شدن
[١] . كافى، ج ١، ص ٨٧.
[٢] . التوحيد، ص ١٩٢.