تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٢ - شيوه بيانى قرآن
بازداشت: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ. إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ. فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ. ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ»؛ «زبانت را [هنگام وحى] زود به حركت درنياور؛ تا در خواندن [قرآن] شتابزدگى كنى. در حقيقت، گرد آوردن و خواندن آن بر [عهده] ماست، پس چون آن را برخوانديم، [همان گونه] خواندن آن را دنبال كن. توضيح آن [نيز] بر عهده ماست.» (آيات ١٦- ١٩)
پس از آن، موضوع سخن به لذتهاى زندگى در دنيا و آخرت و سختىهاى آن روز دشوار منتقل مىگردد. (آيات ٢٠- ٣٠).
در پايان سوره نيز درباره كافرى معاند، به نام ابوجهل، سخن مىگويد؛ كسى كه همواره در برابر دعوت پيامبر مىايستاد و سخت، با آن مبارزه مىكرد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى»؛ «پس هرگز تصديق نكرد و نماز نخواند، بلكه تكذيب كرد و روى گردانيد، سپس خرامان، به سوى خانواده خود بازگشت.» (آيات ٣١- ٤٠).
اين گونه شاخه به شاخه پريدن و چرخش در گفتار، تنها با سبك گفتارى و سخن گفتن رو در رو متناسب است و هيچ گونه سازگارى با سبك نوشتارى و نگارش كتاب ندارد؛ روشى كه در قرآن كريم، فراوان است.
جهت ديگر [تفاوت سبك قرآن با سبك نوشتارى]، سخن گفتن درباره حادثه يا عادتى بد يا خوب است كه در آن زمان، رايج و معروف بوده است. قرآن در اين گونه موارد، بدون بيان پيشينه آن حادثه يا عادت رايج، آن را مطرح كرده و به پيش زمينههاى ذهنى مخاطبان تكيه كرده است؛ روشى كه در نوشتار داراى مخاطب عام روا نيست.
خداوند مىفرمايد: «إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»[١]؛ «همانا جا به جا كردنِ [ماههاى حرام]، فزونى در كفر
[١] . توبه( ٩) ٣٧.