تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٧٤ - تفسير بسمله
«وَلِهَ» است؛ آن سان كه گذشت.[١]
دليل بر اين كه «أله»، به صورت مهموز، اصالتى در لغت ندارد، آن است كه اشتقاق ثلاثى از آن، در لغت وجود ندارد. خليل ابن احمد فراهيدى گويد: «اللَّه» از اسمهايى نيست كه اشتقاق «فَعَل» از آن جايز باشد؛ برخلاف «الرحمان» و «الرحيم» كه اين اشتقاق در آنها جايز است.[٢]
وجه سوم، ضعيفترينِ احتمالات است؛ چرا كه حروف اصلىِ «لاه يلوه لياهاً» معتل العين مىباشد. شايد امر بر گوينده آن، مشتبه شده است!
بنابراين ديدگاه صحيح، همان وجه چهارم است كه روايات پيشينيان با آن هماهنگ مىباشد. روايات امامان اهل بيت عليهم السلام در اين باره نيز گذشت.
[١/ ٣١١] از ضحّاك نيز چنين روايت شده است. وى گويد: «اللَّه بدين جهت إله ناميده شد كه خلق در نيازهاى خود، به او پناه مىبرند و در سختىها، به او تضرّع مىكنند.»[٣]
همچنين از خليل بن احمد نقل شده است: «زيرا خلق به او پناه مىبرند.»[٤]
ابو هيثم گويد: «اصل إله، وِلاه مىباشد كه واو قلب به همزه شده؛ چنان كه به وِشاح، إِشاح و به وِجاح إجاح گفتهاند. وِلاه نيز بدين معناست كه خلق در نيازهاى خود، به او پناه مىبرند و در مصيبتها، به او تضرّع مىكنند و در هر گرفتارى كه به آنان مىرسد، از او پناه مىجويند؛ آن سان كه هر كودك به مادر خود پناه مىبرد.»[٥]
[١/ ٣١٢] در حديث وُهَيب بن ورد آمده است: «هرگاه بنده در الهانيّت[٦] پروردگار و هيمنه صدّيقان و رهبانيّت نيكان قرار گيرد، هيچ كس را نمىيابد كه دل او را بگيرد.» ابن منظور گويد: «يعنى هيچ كس را نمىيابد كه از او خوشش آيد و جز
[١] . بنگريد به: مقاييس اللغه، ج ١، ص ١٢٧.
[٢] . بنگريد به: العين، ج ٤، ص ٩١.
[٣] . قرطبى، ج ١، ص ١٠٣.
[٤] . همان.
[٥] . لسان العرب، ج ١٣، ص ٤٦٨.
[٦] .[ عظمت و الوهيت].