تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٦٣ - تفسير بسمله
تفسير بسمله
[١/ ٢٩٦] صدوق با سند خود به على بن حسن بن على بن فضّال از پدرش چنين روايت كرده است: «از على بن موسى الرضا عليه السلام درباره «بِسْمِ اللَّهِ ...» پرسيدم.
حضرت فرمود:" معناى سخن گوينده «بِسْمِ اللَّهِ ...» اين است كه بر جان خويش، نشانهاى از نشانههاى خدا (سمة من سمات اللَّه) را مىنهم كه همان عبوديّت است."»[١]
اين حديث به اين نكته ره مىنمايد كه «اسم» برگرفته از «سمة» و اصل آن «وسم»، به معناى علامت است- كه اين همان، ديدگاه كوفيان مىباشد. اسمِ هرچيز، علامت شناخت آن است كه بر آن چيز دلالت دارد. ابو محمد مكى بن ابى طالب گويد: «اين واژه نزد كوفيان از" سمة" مشتق شده است؛ زيرا صاحب اسم، با آن شناخته مىشود. اصل آن نيز" وسم" بوده، آن گاه با حذف فاء [الفعل][٢]، اعلال شده و عين [الفعل][٣] آن، به صورت غير قياسى، متحرّك شده است.»[٤]
بصريان بر اين باورند كه اسم از «سموّ» به معناى برترى، گرفته شده و معتلاللام است؛ به دليل اشتقاقات ديگر آن (سمّى، سمّيت، مسمّى و ...) و به دليل منصرفبودن جمع آن: «أسماء». اگر اصل آن «وسم» بود، همزه «أسماء» زائد و خود اين واژه (أسماء) غير منصرف مىگرديد. زمخشرى گويد: «اشتقاق اسم از" سموّ"، اشارتى به مسمّى و ياد اوست.»[٥]
به نظر ما، صِرف ذكر اسم به طور مطلق، ياد او را به همراه ندارد. اشتقاقات و جمع اين واژه نيز از نوع قلب و تبديل در باب تصريف است و به شيوه توهّم در تصرفات و بر خلاف قياس مىباشد كه اين، در لغت عرب شايع است. كسائى و ادباى محقق بر اين مطلب تصريح كردهاند.[٦]
[١] . العيون، ج ١، ص ٢٣٥ و ٢٣٦؛ المعانى، ص ٣؛ التوحيد، ص ٢٢٩ و ٢٣٠.
[٢] .[ حرف اول].
[٣] .[ حرف دوم].
[٤] . مشكل اعراب القرآن، ج ١، ص ٦٦.
[٥] . كشّاف، ج ١، ص ٥.
[٦] . بنگريد به: شرح شافيه، ج ١، ص ٢٩ و ج ٢، ص ٧٩.