تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٧ - ساختار قرآن
شكل مىدهد و نبايد به اشتباه، كلام خدا را همان قرآن يا بعض آن يا غير آن دانست. تعابير حاكى از كلام خداى تعالى، گونه گون و متغاير است؛ در حالى كه كلام خدا، مختلف و متغاير نمىباشد؛ چنان كه ياد ما از خدا، مختلف و متغاير است؛ در حالى كه آنچه ياد مىشود (خداى تعالى) اختلاف و تغايرى ندارد.
ابوالحسن اشعرى گويد: «ابن كلّاب پنداشته است كه آنچه از تلاوت كنندگان مىشنويم، تعبيرى از كلام خداست (يعنى تعبيرى از آن است و خود آن نمىباشد) و موسى عليه السلام صداى متكلمى را شنيد كه به كلام الهى سخن مىگفت. معناى آيه «فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ»[١] اين است كه" تا كلام خدا را بفهمد." بر اساس ديدگاه او، ممكن است آيه بدين معنا باشد:" تا بشنود كه تلاوت كنندگان آن را تلاوت مىكنند."»[٢]
حاصل سخن وى، اين است كه آنچه به گوش پيامبران و به ويژه پيامبر خدا، موسى عليه السلام مىرسيد، كلام حادثى بود كه خداوند در هوا يا درخت يا چيز ديگر مىآفريد تا بيانگر كلام قديم خود باشد؛ يعنى نمايانگر و تجلى گاه آن صفت قديم باشد؛ نه آن كه خود كلام باشد؛ مانند اراده قديم و حادث، علم قديم و حادث و ديگر صفات ذات كه نمودهاى حادثى دارند كه از وصف قديم پرده برمىدارند.
قاضى عبدالجبار مىگويد: «كُلّابيه بر اين باورند كه كلام خداى تعالى، معنايى ازلى و قائم به ذات اوست و كلام او، يك چيز است؛ چه تورات، چه انجيل و چه فرقان. آنچه ما مىشنويم و تلاوت مىكنيم، حكايت كلام خداى تعالى است. آنان بين حاضر و غايب فرق گذاشتهاند.»
وى مىافزايد: «آنان نمىدانند كه لازمه ديدگاهشان، قديم بودن حكايت يا حادثبودن محكى است؛ چرا كه حكايت و محكى بايد از يك جنس باشند و نمىتوان يكى را قديم و ديگرى را حادث دانست.»[٣]
[١] . توبه( ٩) ٦:« او را پناه ده تا كلام خدا را بشنود.»
[٢] . مقالات الاسلاميّين، ج ٢، ص ٢٥٧ و ٢٥٨.
[٣] . شرح الاصول الخمسه، ص ٥٢٧.