تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥١٩ - تفسير«الحمد لله»
حقيقت او را حمد كرده است؛ زيرا حمد، حاء و ميم و دال مىباشد. حاء برگرفته از وحدانيت، ميم از ملك و دال از ديمومت (جاودانگى و پايندگى) است. هر كس او را به وحدانيت و ملك و ديمومت بشناسد، او را شناخته است.»[١]
اين حديث از جمله رموز نزد اهل اشاره است!
اكنون تفسير حمد به شكر، بر پايه روايات مطرح مىشود.
[١/ ٤٢٢] عبد الرزاق در المصنّف، حكيم ترمذى در النوادر، خطّابى در الغريب، بيهقى در الأدب، ديلمى در مسند الفردوس و ثعلبى از عبد اللَّه بن عمرو بن عاص از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كردهاند: «حمد، رأس شكر است، پس بندهاى كه خدا را حمد نكند، او را شكر نگزارده است.»[٢]
[١/ ٤٢٣] طبرانى در الاوسط، از نوّاس بن سمعان روايت كرده است كه شتر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دزديده شد. حضرت گفت: «اگر خدا آن را باز گرداند، همانا پروردگارم را شكر مىكنم.» پس مسير شتر به يكى از محلههاى عرب افتاد كه در آن محله، زنى مسلمان زندگى مىكرد. به دل آن زن افتاد كه با آن شتر بگريزد، از اين رو با استفاده از غفلت آن گروه، بر شتر نشست و آن را راه انداخت تا به مدينه رسيد. مسلمانان با ديدن شتر، شادمان گشتند و همراه آن نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتند. هنگامى كه حضرت شتر را ديد، گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ». مردم به انتظار نشستند تا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روزه يا نمازى [براى شكر] به جا آورد. آنان گمان كردند كه حضرت آن را فراموش كرده است، از اين رو گفتند: «اى رسول خدا، شما گفته بوديد كه اگر خدا آن را باز گرداند، پرودگارم را شكر مىكنم.» حضرت فرمود: «آيا نگفتم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ»؟»[٣]
[١] . تفسير سلمى، ج ١، ص ٣٣.
[٢] . الدرّ، ج ١، ص ٣٠؛ المصنّف، ج ١٠، ص ٤٢٤؛ النوادر، ج ٢، ص ٢٠٤؛ الأدب، ص ٢٩٣؛ فردوس الاخبار، ج ٢، ص ٢٤٨؛ ثعلبى، ج ١، ص ١٠٩؛ الشعب، ج ٤، ص ٩٦ و ٩٧؛ ابوالفتوح، ج ١، ص ٦٣.
[٣] . الدرّ، ج ١، ص ٣٠؛ الاوسط، ج ٢، ص ١٤؛ مجمع الزوائد، ج ٤، ص ١٨٧.