تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٠٠ - ٦ اسرار و رموز
بحث دوم: معناى «طه»:
طبرسى گويد: «از حسن روايت شده كه او" طَهْ"، با فتح طاء و سكون هاء، قرائت كرده است. اگر اين مطلب صحيح باشد، اصل آن" طَأْ" بوده و همزه تبديل به هاء شده است. معناى آن نيز چنين است: هر دو پايت را روى زمين بگذار.»
[م/ ٢٤٦] روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در نماز، يكى از دو پاى خود را بالا مىگرفت تا خستگىاش زياد شود، پس خداوند اين آيه را نازل كرد: «طه. ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»[١]؛ «طه. قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به رنج افتى.» پس حضرت پايش را بر زمين نهاد. اين مطلب از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
زجّاج گويد: «ممكن است" طه" فعل امر از" وَطأ يَطَأُ" باشد؛ بنا بر قول كسى كه آن را همزه نداده، سپس الف حذف شده و" طَ" گرديده، آن گاه در حالت وقف، هاء به آن افزوده شده است.»[٢]
زمخشرى گويد: «از حسن،" طَهْ" روايت شده وچنين تفسير شده كه امر به وطئ (پاگذاشتن) است. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در تهجّد خود، بر يك پايش مىايستاد، پس دستور يافت كه هر دو پايش را روى زمين بگذارد. اصل آن:" طَأْ" است كه همزه آن تبديل به هاء شده يا اين كه در" يطا" همزه تبديل به الف گرديده است؛ مانند جمله" لا هناك المرتع"[٣]؛ يعنى" لا هنأك"، سپس امر از آن ساخته شده و هاء براى سكت است.»
وى ادامه مىدهد: «مىتوان به دو حرف از دو اسمى كه لفظ هر كدام بر يك
[١] . طه( ٢٠) ١ و ٢.
[٢] . مجمع البيان، ج ٧، ص ٧.
[٣] . اين عبارت برگرفته از شعر فرزدق است كه عمرو بن زهره فزارى، والى عراق را مىنكوهد:
|
نزع ابن بشر و ابن عمرو قبله |
و أخو هواة لمثلها يتوقّع |
|