تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٣٦ - روايات پيرامون خواص قرآن
پس دوست داشتيم از غذاى تو بهره ببريم.» ابىّ از او پرسيد: «چه چيزى ما را از [شر] شما مىرهاند؟» گفت: «آية الكرسى؛ هر كس آن را تا شب قرائت كند، تا صبح از دست ما در پناه است و هر كس صبحگاهان بخواند، تا شب در امان مىباشد.» چون صبح فرا رسيد، ابىّ نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفت و ماجرا را گفت. حضرت فرمود: «خبيث راست گفت.»[١]
[م/ ١٥٣] ابن حجر گويد: در روايت رويانى چنين آمده است: «پس او را گرفتم و دو دستم را به دور او پيچيدم و گفتم: اى دشمن خدا، روى خرماهاى زكات جهيدى و از آن برگرفتى؟ در حالى كه آنان (صحابه) در آن، از تو سزاوارترند! شكايت تو را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىبرم تا تو را رسوا سازد.»
همچنين در اين روايت آمده است: «چه چيز سبب شد كه وارد خانه من شوى و خرما بخورى؟ او گفت:" من پيرمردى نيازمند و عيالوار هستم و از" نصيبين"[٢] نزد تو آمدهام. اگر چيز ديگرى به دست آورده بودم، نزد تو نمىآمدم. ما در شهر شما (يثرب) بوديم كه رفيق شما مبعوث كرديد. هنگامى كه دو آيه بر او نازل شد، از آنجا پراكنده شديم. اگر مرا رها كنى، آن دو را به تو ياد مىدهم." گفتم: بياموز. گفت:
" آية الكرسى و آخر سوره بقره."»[٣] [م/ ١٥٤] ابن ابى دنيا در «مكائد الشيطان»، محمد بن نصر طبرانى، حاكم- كه وى آن را صحيح دانسته[٤]- ابو نعيم و بيهقى، هر دو در «الدلائل» از معاذ بن جبل روايت كردهاند كه وى گفت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خرماهاى زكات را به من سپرد و من آن را در اتاقم نهادم و هر روز، آن را كمتر مىيافتم ... او گفت:" ما در شهر شما بوديم كه رفيق شما مبعوث گرديد. هنگامى كه دو آيه بر او نازل گرديد، ما را از آنجا كوچ
[١] . الدرّ، ج ٢، ص ٥؛ نسائى، ج ٦، ص ٢٣٩؛ ابن حبّان، ج ٣، ص ٦٣ و ٦٤؛ العظمه، ج ٥، ص ١٦٥٠؛ حاكم، ج ١، ص ٥٦٢؛ الدلائل( بيهقى)، ج ٧، ص ١٠٨ و ١٠٩.
[٢] . شهرى آباد در سرزمين الجزيره كه در مسير كاروانهاى موصل به سمت شام قرار دارد؛ با عقربهاى بسيار.
[٣] . فتح البارى، ج ٤، ص ٣٩٧.
[٤] . وى گويد:« اين حديثى صحيح الإسناد است.»( حاكم، ج ١، ص ٥٦٣).