تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٥ - تفسير در مراحل شكلگيرى
منقولات پُر كردند؛ در حالى كه ريشه اين سخنان- چنانكه گفتيم- از چادرنشينان يهود بود كه هيچگونه شناخت از آنچه نقل مىكردند، نداشتند. با وجود اين، آنها از مقام و جايگاهى در دين و آيين برخوردار شدند، از اين رو، آوازه آنان در همه جا پيچيده و ارزش و جايگاهى بزرگ پيدا كردند و منقولات آنان پذيرفته مىشد.
پس از آن كه مردم به تحقيق و ارزيابى روى آوردند، ابو محمد، عبد الحق بن غالب بن عطيه، از متأخران (٤٨١- ٥٤٢) در مغرب، بدين عرصه وارد گرديد. او با تلخيص تفاسير [گذشته]، مطالب نزديكتر به صحت را برگزيد و آن را در كتابى [به نام المحرّر الوجيز] گرد آورد و در دسترس مردم مغرب و اندلس قرار داد. بدين ترتيب، تفسير به مسير صحيح خود بازگشت.
ابو عبداللَّه محمد بن احمد قرطبى (٥٨٠- ٦٧١) با پيروى از شيوه ابن عطيه، كتابى ديگر [به نام الجامع لاحكام القرآن] را سامان داد كه در مشرق مشهور است.»[١]
بر همين روش، امام حافظ، عماد الدين اسماعيل بن كثير (٧٠١- ٧٧٤) در تفسير ارزشمندش بسيارى از اسرائيليات و مجعولات را از چهره تفسير زدود.
از عالمان اماميه ما نيز، شيخ ابو جعفر، محمد بن حسن طوسى (٣٨٥- ٤٦٠) در تفسير بزرگ روايىاش (التبيان)، به پيراستن و تنقيح تفسير از آلودگىها و تيرگىها برخاست تا به صورتى پاك و زلال و سرشار از مرواريدها و گوهرهاى زيبا و گرانبها نمودار گردد. اين تفسير، به حق، تفسيرى جامع و دربردارنده دلايلى بنيادين براى فهم معانى قرآن و گردآورنده همه نيازهاى مفسر براى تبيين معانى و استوارسازى مبانى است و در عين حال، از هر گونه مطلب اضافه پيراسته مىباشد، از اين رو تفسيرى است جامع كه مطالب اساسى دربردارد؛ آن گونه كه هدف رسالت قرآن كريم مىباشد.
البته اين تفسير او، با وجود عظمت شامل انبوهى مطالب است كه بىنظم و به
[١] . مقدمه ابن خلدون، ص ٤٣٩ و ٤٤٠.