تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٤ - تفسير در مراحل شكلگيرى
(٢٢٤- ٣١٠) بود؛ چه در تاريخ و چه در تفسيرش. صاحبان جوامع حديثى نيز به شكلهاى گوناگون، در نقل آن آثار و گزارش آن اخبار، حرص ورزيدند؛ در حالى كه بيشتر آنها، بدون ارزيابى بود.
علامه ابن خلدون (٧٣٢- ٨٠٨) در اين باره مىگويد: «تفسير بر دو گونه شد:
يكى، تفسير نقلى مستند به آثار نقل شده از پيشينيان كه عبارتاند از: شناخت ناسخ و منسوخ، اسباب نزول و مقاصد آيات كه همه اينها، تنها از طريق نقل از صحابه و تابعان شناخته مىشود. پيشينيان در اين باره مطالب بسيارى گردآورى و فراهم كردهاند، ليك كتابها و نقلهايشان دربردارنده سخنان متين و بىارزش و پذيرفتنى و مردود است.»
وى براى نمونه، از طبرى، واقدى، ثعالبى و امثال اين مفسران ياد مىكند. او مىگويد: «سبب آن، اين بود كه عربها اهل كتاب و دانش نبودند و بيابانگردى و بى سوادى بر آنان غلبه داشت. آنها هرگاه به شناخت اسباب و آغاز آفرينش و رازهاى جهان هستى- كه نفوس انسانى به شناختن آن همت مىگمارد- اشتياق پيدا مىكردند، تنها از اهل كتاب پيش از خود مىپرسيدند و از آنان بهره مىبردند. آنها، همان يهوديانِ اهل تورات و مسيحيانِ پيرو كيش يهود بودند.
اهل تورات نيز- كه در آن روزگار، بين عربها به سر مىبردند- همچون آنان، باديهنشين بودند و از مطالب ياد شده، جز آنچه را عموم اهل كتاب مىشناختند، نمىدانستند. بيشتر آنان از قبيله حمير- كه از آيين يهودى پيروى مىكردند- بودند.
آنها پس از اسلام آوردن نيز بر آنچه از پيش مىدانستند ... همچون خبرهاى مربوط به آغاز آفرينش و پيدايش آن، پيش گويىها و مانند آن، باقى ماندند. اين گروه شامل افرادى همچون كعب الاحبار، وهب بن منبّه، عبداللَّه بن سلام و مانند آنان بود، از اين رو تفاسير در اين گونه مقاصد (توضيح مسائل هستى شناسى) از منقولات آنان پر گرديد؛ اخبارى كه منبع آن، از خود اين افراد فراتر نمىرفت ...
مفسران نيز با تساهل در اين موضوع، كتابهاى تفسيرى را از اين گونه