تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٣٤ - تحريف ناپذيرى قرآن
مخالفت آن با اجماع مسلمانان و نيز درباره محتواى سست آن- كه بىهيچشباهت و سنخيت با قرآن، آن را به كرامت آن چسباندهاند- بر اساس علم، سخن بگو.»[١]
اما ادلهاى كه گروه اندكى از اخباريان- كه در رأس آنان، سيد نعمة اللَّه جزائرى[٢] و در پى او، شيخ ميرزا حسين نورى[٣] است- با هياهويى فراوان، بدان استناد كردهاند، رواياتى شاذ است كه بيشتر آنها مرسل، مجهول يا ضعيف است كه اساسى استوار و جايگاهى محكم ندارد؛ آنسان كه در كتاب خود، صيانة القرآن من التحريف (التمهيد فى علوم القرآن، ج ٨) به تفصيل آوردهايم. از جمله مستندات مهم جزائرى[٤]، روايت مرسل و بى سندى است كه صاحب كتاب احتجاج- كه تاكنون، مؤلفش ناشناخته است- آن را بازگفته است:
[م/ ٨٧] از امام امير مؤمنان عليه السلام درباره تناسب در اين آيه پرسيده شد: «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ»[٥].
حضرت، بنا بر پندار راوى، فرمود: «منافقان از بين «فِي الْيَتامى» و ازدواج با زنان (فَانْكِحُوا)، بيش از يك سوم قرآن را- كه خطاب و قصه بود- انداختند.»[٦]
اين روايت افزون بر منكر بودن، در هيچ منبع حديثى، جز همين كتاب بىسند، وجود ندارد؛ چنان كه مؤلف آن نيز تاكنون ناشناخته است و مشخص نيست كه اين طبرسى (مؤلف كتاب) كيست؟
محتواى اين روايت نيز شايد بيش از هر چيز، بر نادانى سازنده آن دلالت داشته باشد؛ زيرا چگونه معقول است كه از بين يك آيه، بيش از دو هزار آيه- كه شامل خطاب، قصه و احكام است- بيفتد؟ شايد خودِ آيه به تنهايى، معادل چند سوره
[١] . آلاء الرحمان، ص ١٧ و ١٨.
[٢] . وى در سال ١١١٢ ق درگذشت.
[٣] . وى در سال ١٣٢٥ ق درگذشت.
[٤] . منبع الحياة، ص ٦٨- ٧٠.
[٥] . نساء( ٤) ٣:« و اگر در اجراى عدالت ميان دختران بيمناكيد، هر آنچه از زنان را كه شما را پسند افتاد، دودو، سه سه و چهار چهار، به زنى گيريد.»
[٦] . احتجاج، ج ١، ص ٣٧٧.