تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٥٠ - نمونههايى از نقد محتوايى حديث
اين كه قرآن سحر را از حضرت نفى كرده و آن را افتراى مشركان بر او برشمرده است، ناديده مىگيرند؛ اين را تأويل مىكنند و آن را خير! با اين كه مقصود مشركان آشكار است. آنان مىگفتند كه شيطان با او ارتباط برقرار مىكند و از طرفى ارتباط شيطان با انسان را سحر مىدانستند و آن را از اقسام سحر مىشمردند. اين، همان اثر سحرى است كه به لبيد نسبت داده شده است؛ چرا كه به پندار آنان، او عقل و ادراك حضرت را به هم ريخته بود.
به باور ما، از جمله اعتقادات ضرورى، اين است كه قرآن، قطعى و كتاب خداوند است كه به تواتر، از معصوم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده است، از اين رو اعتقاد به آنچه قرآن ثابت مىكند و عدم اعتقاد به آنچه قرآن نفى مىكند، واجب مىباشد. ازطرفى، قرآن سحر را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نفى كرده است؛ چرا كه مسحور شدن حضرت را به مشركان- كه دشمنان او بودند- نسبت داده و آنان را بر اين پندار، سرزنش كرده است؛ بنابراين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به طور قطع، سحر شده نيست. حديث ياد شده نيز برفرض صحت، خبر واحد است و خبر واحد در باب عقايد، پذيرفتنى نيست. همچنين عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از تأثير سحر بر عقلش، از عقايد مىباشد كه جز با دليل يقينى، نفىپذير نيست؛ استناد به ظن و مظنون در اين باب روا نمىباشد. افزون بر آن، حديثى كه از طريق خبر واحد به ما برسد، صرفاً نزد كسى كه حديث را صحيح مىداند، ظنآور است، اما براى كسى كه دلايلى بر عدم صحت آن دارد، حجيتى نخواهد داشت. به هر حال، ما مىتوانيم بلكه بايد حديث ياد شده را وانهيم و آن را عقيده ثابت خود نسازيم و نصّ كتاب و دليل عقل را بپذيريم. اگر پيامبر دچار آشفتگى در عقل گردد- آن سان كه پنداشتهاند[١]- اين امكان وجود دارد كه بپندارد مطلبى را تبليغ كرده؛ در حالى كه چنين نكرده يا مطلبى بر او نازل شده؛
[١] . به ويژه در حديثى كه پيامبر را شش ماه گرفتار آن مىدانست.