تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٩ - شيوه بيانى قرآن
قرائن جداى از كلام- كه نزد مخاطبان، حاضر و مشهود است- تكيه كرد.
همچنين در سبك گفتارى، التفات[١]، انتقال [از موضوعى به موضوعى ديگر] و چرخش در لحن گفتار، فراوان است؛ چيزى كه در نوشتن علوم و معارف، به هيچ رو سزاوار نيست.
براى نمونه در آيه «يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ»[٢]- كه بازگفتِ سخنان عزيز مصر است- چرخشى در خطاب وجود دارد كه عجيب مىنمايد. متكلم در يك سخن، نخست، به يوسف خطاب مىكند تا با دلجويى از او، طرف او را بگيرد؛ آن گاه به زليخا خطاب كرده، او را سرزنش و توبيخ مىكند و در اين سبك، بر قرينه رو در رويى و خطاب تكيه مىكند.
گاه نيز به طور ناگهانى، از شخص يا اشخاصى ياد مىكند كه در گذشته، از آنها يادى نكرده است.
خداوند مىفرمايد: «عَبَسَ وَ تَوَلَّى. أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى. وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى ... وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى. وَ هُوَ يَخْشى. فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى»[٣].
در اين آيات، سرزنش و عتاب وجود دارد؛ سرزنش براى كسى كه چهره در هم كشيد و روى خود را برگرداند؛ هنگامى كه نابينايى تهى دست نزد وى آمد. عتاب نيز براى كسى است كه از توجه به مؤمنى هدايتجو و شايسته عنايت، غفلت ورزيد. اكنون، آن سرزنش و اين عتاب براى كيست؟
ظاهر عبارت آيه، بر چيزى دلالت نمى كند، بلكه اين مطلب را شاهدان ماجرا مىدانستند.
[١] .[ تغيير خطاب از غايب به مخاطب يا بر عكس و مانند آن.]
[٢] . يوسف( ١٢) ٢٩:« اى يوسف، از اين[ پيشامد] روى بگردان و تو[ اى زن] براى گناه خود آمرزش بخواه كه تواز خطاكاران بودهاى.»
[٣] . عبس( ٨٠) ١- ١٠:« چهره در هم كشيد و روى برتافت؛ كه آن مرد نابينا نزدش آمد. تو چه مىدانى؟ شايد به پاكى گراييد ... اما آن كس كه شتابان نزد تو آمد؛ در حالى كه از خدا مىترسيد، تو از او به ديگران مىپردازى( از او غافل مىشوى).»