تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٦ - ساختار قرآن
صراحت، چنين چيزى نگفته است. اين در حالى است كه آيه «وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً»[١] تأكيد مىكند كه خداى تعالى، با همين كلام شناخته شده، با موسى عليه السلام سخن مىگفت؛ سخنى حقيقى، نه مجازى يا استعارهاى؛ وگرنه چنين تأكيدى (با مفعول مطلق) استوار نمىنمود.
گفتار معمر نيز چنين توجيه مىشود كه سخن شنيده شده از هر چيز را خداوند در آن چيز آفريده است تا از آن به گوش رسد؛ نه اين كه كلام، ساخته آن چيز باشد؛ بنابراين اگر سخن از فضا شنيده شود، فعل فضاست؛ به اين معنا كه فضا خاستگاه آن مىباشد؛ هرچند خداوند آن را به وجود آورده است. سخنى كه از درخت شنيده مىشود نيز همين گونه است.
اما سخنِ انسانى همچون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، همان القاى كامل لفظ ومعنا بر قلب پيامبر است [كه خداوند بر قلب او الهام كرده است]، از اين رو چنين كلامى ساختار الهى دارد و ساخته شخص پيامبر نمىباشد.
به ابن كُلّاب[٢] نيز اين اعتقاد نسبت داده شده كه ساختار قرآن از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است و نه ساخته خداى تعالى.[٣]
ليك اين نسبت، نادرست است؛ زيرا وى بر اين باور بود كه كلام خداى تعالى صفت ذات است؛ صفتى كه قديم و قائم به ذات خداوند مىباشد. وى گويد: كلام خدا قائم به اوست؛ چنان كه علم و قدرت، قائم به اوست و او با علم و قدرت خود، قديم است. او بر آن است كه كلام، حروف و صوت نيست و تقسيمپذير و قابل تفكيك نمىباشد، بلكه معناى واحد و قائم به خداوند است.
وى مىافزايد: نوشتار قرآن، همان حروف گونه گون است كه قرائت قرآن را
[١] . نساء( ٤) ١٦٤:« به راستى، خدا با موسى سخن گفت.»
[٢] . عبداللَّه بن كلّاب، رئيس فرقه كُلّابيه، از حشويه. آنان به اعتبار اين كه قرآن كلام خداست، آن را قديممىدانند و معتقدند آنچه قرائت مىشود، با كلام قديم خدا مغايرت دارد و فقط، حاكى از آن است.
[٣] . مقالات الاسلاميّين، ج ٢، ص ٢٥٧ و ٢٥٨؛ المغنى( قاضى عبد الجبار)، ص ٩٥- ١١٦؛ شرح الاصول الخمسه( از همو)، ص ٥٢٧.