تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٤ - ساختار قرآن
اين چنين، جانهاى آماده شايستگى ادراك مطالبى را دارند كه حواس معمولى، به سبب پوشش مادى و نرسيدن به قدسيت متناسب با جهان بالا، از درك آن ناتواناند.
افزون بر آن، آيه «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ. عَلى قَلْبِكَ ... بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ»[١] تصريح مىكند كه آنچه از سوى خداوند و توسط جبرئيل امين نازل گرديده، همين قرآن با متن و لفظ عربى آشكارش است؛ بنابراين آيه دلالت بيشترى بر خلاف مطلوب استدلال كننده دارد.
اين ديدگاه به معمر بن عباد سُلَمى (متوفاى ٢١٥) از پيشگامان معتزله[٢] نسبت داده شده است، ليك اين نسبت برگرفته از قياس مساوات مىباشد؛ چه، او خود بر اين مدعا تصريح نكرده است. اين ديدگاه، لازمه سخن و ديدگاه وى در مورد كلام الهى است. او بر اين پندار بود كه كلام، ذاتاً عرَض است و عرَض نزد معتزله، حركتى قائم به جسم مىباشد، از اين رو محال است كه كلام، قائم (عارض) به خداى تعالى باشد؛ زيرا او محل اعراض قرار نمىگيرد. بر اين اساس، كلام خداوند، چيزى نيست جز آنچه از محل صدور كلام، همچون درخت يا انسان، به نظر مىرسد، پس كلامى كه از درخت صادر مىگردد، فعل درخت و كلامِ انسان، فعل او مىباشد؛ هرچند به سبب اراده و آفرينش و ايجاد خداوند سبحان است.[٣]
پس هم چنان كه سخنان ما، برخاسته از اراده ماست- البته خاستگاه آن، جسم ما (زبان) مىباشد- سخن خدان تعالى، برخاسته از اراده اوست، ليك محل صدور
[١] . شعراء( ٢٦) ١٩٣- ١٩٥.
[٢] . وى ابو معتمر، معمّر بن عمرو است. گفته شده: او همان ابن عباد بصرى است كه بين او و نَظّام، مناظرات واختلافاتى وجود داشته است.( سير اعلام النبلاء، ج ١٠، ص ٥٤٦).
[٣] . در مقالات السلاميّين( ج ١، ص ٢٦٨) چنين آمده است:« فرقه پنجم، طرفداران معمّر هستند. آنان مىپندارند كه قرآن عرَض بوده و محال است كه فعل حقيقى خداوند باشد؛ زيرا آنان محال مىدانند كه اعراض، فعل خدا باشد. آنان پنداشتهاند كه قرآن، فعل مكانى است كه از آن گوش مىرسد؛ اگر از درختى شنيده شود، فعل درخت است و اگر از هر مكان ديگر به گوش رسد، فعل همان مكان مىباشد.»