تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٨٣ - ساختار قرآن
متعبد بودن به لفظ آن، در كنار تعبد به عمل به مفهوم آن است. از ديگر سوى، قرآن دليل اعجاز است، از اين رو هيچ كس، نه جبرئيل و نه غير او، توان جايگزين آوردن براى الفاظ قرآن را ندارد. همچنين درون هر حرف از قرآن، اهدافى بىشمار نهفته است؛ آنسان كه هيچ كس نمىتواند جايگزينى بياورد كه اهداف ياد شده را در بر داشته باشد.»[١]
زرقانى مىگويد: «برخى از مردم با خيال واهى خود، چنين پنداشتهاند كه جبرئيل معانى قرآن را بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرود مىآورد و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آنها را به زبان عربى بيان مىكرد. گروهى ديگر نيز پنداشتهاند كه لفظ قرآن، از جبرئيل است و خداوند فقط معنا را به او وحى مىكرد. اين دو نظريه، بى اساس و گناه آلود و نيز در تعارض با صريح كتاب و سنت و اجماع است و حتى ارزش مركبى را كه بدان نوشته مىشود، ندارد. به عقيده من، اين گونه پندارها، توطئهاى عليه مسلمانان مىباشد كه مخفيانه، به كتابهاى آنان وارد كردهاند؛ و گرنه چگونه ممكن است قرآن را معجزه دانست؛ در حالى كه لفظ آن، از محمد يا جبرئيل باشد؟ نيز چگونه نسبت دادن آن به خداوند صحيح مىباشد؛ در حالى كه لفظ آن از خداوند نيست؟»[٢]
آياتى كه طرفدار اين نظريه بدان استناد كرده است، بيشتر بر خلاف مطلوب او دلالت دارد! زيرا مراد از قلب در اين آيات، شخصيت باطنى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است كه شايستگى دريافت وحى را از سوى خداوند دارد. مراد از قلب، اين عضو صنوبرى شكل پنهان در قفسه سينه نيست؛ چه، دستگاههاى ادراكى ما براى چنين دريافتهايى از وراى جهان ماده، ساخته نشدهاند، بلكه در چار چوبى محدود كار مىكنند.
اين محدوديت در جهان ماده، نظير امواج بى سيم است كه دستگاههاى خاصى آن را از مكانى دور به صورت لفظ و حتى تصوير شكل و رنگ دريافت مىكنند؛ امواجى كه نمىتوان آن را با حواس ظاهرى معمولى دريافت كرد.
[١] . الاتقان، ج ١، ص ١٢٧ و ١٢٨.
[٢] . مناهل العرفان، ج ١، ص ٤٩.