تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٦٨ - تفسير بسمله
در مورد اصل «الإله» ديدگاههايى وجود دارد:
١. برگرفته از «أَلَهَ يَألَهُ إلاهةً» به معناى «عبد يعبد عبادة» مىباشد. صاحب قاموس گويد: «أَلَه إلاهَةً و ألوهَةَ و أُلوهيّةً: عَبَد عِبادةً. لفظ جلاله نيز از همين ريشه است كه درباره آن، بيست ديدگاه گوناگون مطرح شده ... صحيحترين آنها، اين است كه اين واژه، علَم غيرمشتق مىباشد. اصل آن" إله" بر وزن فِعال، به معناى مألوه[١] (مانند كتاب به معناى مكتوب است). هر آنچه معبود گرفته شود، نزد كسى كه آن را معبود مىداند، إله شمرده مىشود.»
ابن انبارى گويد: «اصل" اللَّه"، إلاه مىباشد كه از أُلِه، به معناى عُبِد، گرفته شده است. اين واژه، مصدر به معناى مألوه، يعنى معبود مىباشد؛ مانند عبارت خَلْق اللَّه كه به معناى مخلوق است.»[٢]
٢. برگرفته از ريشه «أَلِهَ يَألَهُ أَلَهاً»، به معناى «تحيّر» مىباشد. ابن انبارى گويد: «گفته شده: برگرفته از" أَلِهْتُ"، به معناى" تحيّرتُ" است. خداى سبحان بدين جهت إله ناميده شد كه عقلها در كنه ذات و صفات او متحيّرند.» راغب گويد: «گفته شده برگرفته: از" ألِهَ" به معناى" تحيّر" است.»
[١/ ٣٠٤] اين نام گذارى اشاره به سخن امير مؤمنان عليه السلام است كه «واژگان زيبا از بيان صفاتش درماندند و هر گونه توصيف [ستايش گران] به [كنه] او راه نيافت.»[٣]
٣. برگرفته از «لاه يَلوهُ لِياهاً»، به معناى «احتجب» مىباشد. ابن انبارى گويد: «گفته شده: برگرفته از ريشه" لاهت العروس" به معناى" عروس خود را در پرده قرار داد" گرفته شده است. خداى سبحان بدين جهت إله ناميده شد كه از جهت كيفيت، از وهمها پنهان مانده است.» راغب گويد: «گفتهاند: اين، اشاره به سخن خداى تعالى است: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ»[٤]. نيز آنچه در اين آيه بدان
[١] .[ معبود].
[٢] . البيان فى اعراب القرآن، ج ١، ص ٣٢.
[٣] . التوحيد، ج ٤٢، كافى، ج ١، ص ١٣٤، با اختلافى اندك؛ بحار الانوار، ج ٤، ص ٢٦٩.
[٤] . انعام( ٦) ١٠٣:« چشمها او را در نمىيابند و او ديدگان را در مىيابد.»