تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٤١ - روايات پيرامون خواص قرآن
است؛ زيرا نجاست باطن با آن ملاقات مىكند»![١]
محقق مولى احمد بن محمد، ابو العباس، ابن فهد حلّى اسدى (٧٥٧- ٨٤١) در كتاب خود «عدّة الداعى» فصلى را به يادكرد خواص آيات قرآن اختصاص داده است. او در آنجا مىنويسد: «بدان كه قرآن دربردارنده شفا بخش اكبر، كبريت احمر، خواص شگرف و معجزات عجيب است. قرآن، نه چونان كوهى بلند و سر به فلك كشيده، كه فرازمندتر از آن و نه بسان دريايى پهناور، كه عظيمتر از آن است.»
او سپس ابعادى از اين عظمت و گوشهاى از آن بزرگى را ياد مىكند؛ به گونهاى كه فقيه را بى نياز مىسازد و سخنور بليغ ماهر را سيراب مىگرداند: چيزى را در كتاب فرو نگذاريم[٢]؛ تا به بحث شفا گرفتن از قرآن مىرسد و اين كه دربردارنده شفا و دارو مىباشد؛ راهى به سوى كفايت و بى نيازى و وسيلهاى براى استجابت دعا.
وى درباره شفا گرفتن از قرآن گويد: «بخش اندكى از آن را براى استشهاد بر مدعاى خود مىآموريم؛ چه، بسيارِ آن، بسيار است و غير معصومان عليهم السلام از آن ناتواناند.»
[م/ ١٦٣] ابن فهد حلى از امام صادق عليه السلام حديثى را از قول پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده است كه حضرت به كسى كه از درد سينهاش شكايت مىكرد، فرمود: «از قرآن شفا بخواه؛ چرا كه خداوند مىفرمايد: [قرآن] شفايى است براى آنچه در سينههاست.»[٣]
[م/ ١٦٤] نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مىكند كه حضرت فرمود: «شفاى امت من در سه چيز است: آيهاى از كتاب عزيز خدا يا يك انگشت عسل يا خون كشيدنِ حجامتگر[٤].»[٥]
[م/ ١٦٥] همچنين از امام رضا عليه السلام نقل مىكند: «هر كس آية الكرسى را پيش از
[١] . البرهان، ج ١، ص ٤٧٦؛ الاتقان، ج ٤، ص ١٤٤.
[٢] .« ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ»( انعام( ٦) ٣٨).
[٣] .« وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ»( يونس( ١٠) ٥٨).
[٤] . در روايت واژه« شرطة» براى حجامت به كار رفته است. در زبان عربى گفته مىشود:« شَرَطَ الجلد»؛ يعنى پوست را شكافت تا خون و مانند آن را بيرون آورد.
[٥] . بحار الانوار، ج ٨٩، ص ١٧٦.