تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٥ - شيوه بيانى قرآن
آنان مىافزايد. اينك، به مدينه برو و آنان را از جنگ دل سرد كن و من ده شتر به تو پاداش مىدهم.»
نُعيم به مدينه رفت و مسلمانان را ديد كه براى جنگ با ابوسفيان آماده مىشوند. وى به آنان گفت: «اين كار، عاقلانه نيست. آنان به سرزمين و خانه شما مىآيند و يك نفر از شما را هم رها نخواهند كرد.»
اين سخن بر دل برخى از آنان تأثيرى منفى نهاد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، من به طور قطع، به قرارگاه جنگ خواهم رفت؛ هرچند تنها باشم.» حضرت بيرون آمد؛ در حالى كه هفتاد سواره همراه ايشان بودند و مىگفتند: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ»[١]. آنان از مدينه خارج شدند تا به بازار بدر رسيدند؛ در حالى كه ابوسفيان و دوهزار سرباز وى فرار كرده بودند. مسلمانان كالاها و اجناسى را كه همراه خود داشتند، در بازار بدر معامله كردند و چرم و كشمش خريدند و در برابر هر درهم، دو درهم سود بردند با سود و سلامت، به مدينه بازگشتند.
بر اساس اين روايت، مراد از «الناس» [نخست در آيه] كه بر دلسرد كردن و سستى مسلمانان همت گماشتند، نُعيم بن مسعود و كاروانى از عبد قيس بودند كه ابوسفيان آنان را براى ترساندن مسلمانان، فريب داده بود.
اما «الناس» دوم در آيه- كه گروههايى را ضد مسلمانان گرد آورده بودند- ابوسفيان و يارانش بودند.[٢]
بازگويى حوادثى كه نام قهرمانان آنها ياد نمىگردد نيز در صورتى نيكوست كه آنان هنگام خطاب رو در رو، شناخته شده باشند؛ و نه زمانى كه بخواهند آن حوادث را در كتابى ثبت كنند.
اين گونه موارد در قرآن بسيار است و اين، گفتارى بودن سبك قرآن را تأكيد
[١] .« خدا ما را بس است و نيكو حمايتگرى است.»
[٢] . بنگريد به: المنار، ج ٤، ص ٢٣٨- ٢٤٠؛ مجمع البيان، ج ٢، ص ٤٤٩.