تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٦٣ - شيوه خواندن حروف مقطعه
اين، بنا بر ديدگاه كوفيان است، اما ديگران، هيچ يك از اين حروف را آيه بهشمار نياوردهاند.»[١]
[م/ ١٨٩] وكيع و عبد بن حميد از ابو عبد الرحمان سُلَمى روايت كردهاند كه او هر يك از «الم» و «حم» را يك آيه مىشمرد.[٢]
شيوه خواندن حروف مقطعه
زمخشرى گويد: «بدان كه مسمّاى الفاظ تهجّى حروف، همان حروف تشكيلدهنده كلمات است؛ براى نمونه" ضاد" نامى است براى" ضَهْ" از [نخستين حرفِ]" ضَرَبَ" هنگامى كه حروف آن را جداگانه تلفظ كنى. نيز [در ضَرَبَ] راء و باء دو نام براى" رَهْ" و" بَهْ" مىباشند.»[٣]
وى گويد: «در اين نام گذارى، نكته ظريفى در نظر گرفته شده است و آن، اين كه مسمّاها بسان خود اسمها، الفاظ و حروف مىباشند و تعداد حروف اسمها نيز به سه حرف مىرسد، از اين رو در نام گذارى، راهى براى دلالتِ نام حروف بر مسمّى در نظر گرفته شده؛ بدين گونه كه مسمّى، نخستين حرف هر اسم قرار داده شده؛[٤] به جز الف كه در آغاز آن، به جاى الف، حرف همزه به كار رفته؛ چرا كه الف هميشه ساكن است.[٥]»
زمخشرى ادامه مىدهد: « [در زبان عربى] اسمهايى مشابه اين مورد [وجود دارد] كه در خود لفظ، دلالتى بر معنا وجود دارد. [برخى از اين اسمها] عبارت است
[١] . كشّاف، ج ١، ص ٣١.
[٢] . الدرّ، ج ١، ص ٥٥.
[٣] .« ضاد» اسمى مركب از سه حرف است، اما مسمّى، همان« ض» در« ضرب» مىباشد كه يك حرف است و تلفظ آن جز با الحاق هاء سكت، به صورت« ضَهْ»، امكان ندارد؛ چنان كه در گفتارِ خليل- كه خواهد آمد- مىآيد.
[٤] . حرفِ نام گذارى شده( مسمّى)، نخستين حرف كلمهاى قرار گرفت كه اسم آن حرف است؛ مانند« ض» درضاد و« ر» در راء و« ب» در باء.
[٥] . نخستين حرف كلمهاى كه اسم الف مىباشد، همزه است؛ زيرا الف هميشه ساكن است و تلفظ ساكن ممكن نيست.