تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٦٤ - شيوه خواندن حروف مقطعه
از تهليل[١]، حوقله[٢]، حيعله[٣] و بسمله[٤]. حكم چنين اسمهايى آن است كه اگر عوامل [نحوى] پيش از آن نيايد، آخرش ساكن بوده، بر آن وقف مىشود؛ مانند اسمهاى اعداد؛ بنابراين گفته مىشود:" ألِف، لام، ميم"؛ چنان كه گفته مىشود:" واحِدْ، اثنانْ، ثلاثَهْ." اگر عوامل [نحوى] پيش از آن بيايد، به آن اعراب مىدهد و مىگويى:
" هذه ألِفٌ؛ كتبتُ ألِفًا؛ نظرتُ إلى ألِفٍ." همچنين است هر اسمى كه فقط تلفظ آن را قصد كنى؛ البته پيش از آن كه با ورود عوامل، دستخوش تغييرات اعرابى گردد.
بايد چنين اسمهايى را به صورت وقف شده تلفظ كنى.
هنگامى كه مىخواهى جنسهاى گوناگونى را براى حسابدار بر شمارى تا آنها را حساب كند، چه مىكنى؟ مگر نه آن كه بدون توجه به علامت اعراب، آنها را مىخوانى و مىگويى:" دارْ، غلامْ، جارِيهْ، ثوبْ، بساطْ." اگر هم آنها را اعراب دهى، سخنى به گزاف گفتهاى.»
وى در ادامه مىگويد: «من در اين باره، نصى از خليل يافتم. سيبويه گزارش مىكند كه روزى خليل از يارانش پرسيد:" چگونه كاف در" لك" و باء در" ضرب" را تلفظ مىكنيد؟" گفته شد: مىگوييم:" باء، كاف." سيبويه گفت:" شما اسم آن را تلفظ كرديد، نه حرف را. من مىگويم: كَهْ، بَهْ."»
زمخشرى مىافزايد: «اگر بپرسى كه اين اسمها معرب مىباشند يا مبنى؟
مىگويم: اين اسمها معرب هستند و ساكن كردن آنها به سبب نداشتن عوامل اعراب است؛ مانند سكون" زيدْ" و" عَمرْو" و ديگر اسمهايى كه عامل اعرابى در كنار آنها نباشد.»[٥]
امام فخر رازى چنين استدلال كرده كه اين حكم (نداشتن حركات اعرابى) در هر اسم كه مقصود، بيان مسمّاى آن است، جارى مىباشد؛ زيرا جوهر لفظ براى جوهر معنا وضع شده است و حركات اعرابى لفظ دلالت بر احوال معنا دارد؛ بنابراين هر گاه فقط رساندن جوهر معنا اراده گردد، بايد لفظ بدون حركات شود.[٦]
[١] .[ اسمى براى لا إله إلّااللَّه].
[٢] .[ اسمى براى لا حول و لا قوّة إلّاباللَّه].
[٣] .[ نامى براى حىّ على الصلوة و مانند آن].
[٤] .[ اسمى براى بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم].
[٥] . كشّاف، ج ١، ص ١٩- ٢١.
[٦] . التفسير الكبير، ج ٢، ص ٢.