قانون مدنى و فتاواى امام خمينى(با تحقيق جديد) - كيائى، عبد الله - الصفحة ٦٦٠ - جلد سوم در ادله اثبات دعوى
ج- كسى كه ادّعاى دادن بهره مىكند مدّعى است، و بايد دعواى خود را با بيّنه شرعيّه اثبات كند. ج ٣ ف ص ٧٤
س ٢٥- در صورتى كه زوج مدّعى عدم بكارت زوجه و زوجه مدّعى بكارت باشد تكليف چيست، و آيا هر دو مدّعى شمرده مىشوند يا اينكه يكى از آن دو مدّعى و ديگرى منكر است؟
ج- قول زوجه مقدّم است مگر آنكه خلاف آن به وجه شرعى ثابت شود.
ج ٣ ف ص ٨٧
س ٢٩- در مورد زنايى كه به اقرار طرفين واقع شده، و زن ادّعا مىكند باكره بوده ولى مرد انكار و يا اظهار بىاطّلاعى مىكند، آيا راجع به ازاله بكارت غرامت مالى به عنوان ارش و يا ديه به عهده زانى مىآيد يا نه؟ و در صورتى كه زن شوهر نكرده باشد نسبت به ازاله بكارت مدّعى شناخته مىشود يا منكر؟
ج- اگر نسبت به زن اكراه و اجبار محقّق نشده هيچگونه استحقاقى ندارد، و در فرض اكراه و اجبار كه دعوى اثر دارد و زن به مرد نسبت ازاله بكارت مىدهد زن مدّعى و مرد منكر شناخته مىشود. ج ٣ ف ص ٨٩- ٩٠
س ١٤٢- بين مرد و زنى در مورد «دخول» نزاع است مرد مدّعى عدم دخول و زن مدّعى خلاف آن است؛ چون زوجه مطلّقه شده و خود را در مهرنامه شوهر دوّم ثيّبه معرّفى كرده براى گرفتن تمام مهر مدّعى دخول شوهر اوّل است (شوهر دوّم هم ممكن است براى وصول تمام مهريّه از شوهر اوّل، ادّعاى زوجه خود را تأييد كند) در اين مورد آيا قول شوهر اوّل- بر عدم دخول- نافذ و مقدّم است يا قول زن بر ردّ آن؟
ج- زن حقّ مطالبه تمام مهر را دارد، مگر آنكه نزد حاكم شرع طرح دعوى كنند و در اين صورت قول مرد با قسم مقدّم است، و [زن] مىتواند قسم را با اقامه بيّنه از خود دفع كند. ج ٣ ف ص ١٣٢- ١٣٣
س ٤٩- شخصى فوت كرده و از او يك همسر و پنج دختر باقى مانده، يكى از دخترها فوت مىكند و از وى دخترى به جاى مىماند كه بعداً همين دختر نيز فوت مىكند، سپس مادربزرگ وى (همسر متوفّى) مدّعى مىشود كه نوه من سهمالارث خود