قانون مدنى و فتاواى امام خمينى(با تحقيق جديد) - كيائى، عبد الله - الصفحة ١٣٣ - فصل اول در كليات
مسأله ٣- در وصيت نمودن، هر لفظى كه دلالت بر آن كند، كفايت مىكند از هر لغتى كه باشد و لفظ خاصى در وصيت معتبر نيست. پس در تمليكى مىگويد: «براى فلانى وصيت كردم اين چنين ...» يا «به فلانى بعد از فوت من اين چنين بدهيد» يا «براى فلان است بعد از فوت من اين چنين ...» و مانند آن به هر نحوى كه مفيد اين مطلب باشد. و در عهدى مىگويد: «بعد از مرگم چنين و چنان كنيد». و ظاهر آن است كه به نوشتن اكتفا شود اگر چه توانايى بر نطق داشته باشد خصوصاً در وصيّت عهدى در صورتى كه معلوم باشد كه او در مقام وصيّت كردن است و عبارت، آشكارا بر مقصود او دلالت نمايد؛ پس بودن نوشتهاى كه به خط و امضا يا مهر موصى باشد، در صورتى كه از قرائن و احوال معلوم شود كه به عنوان وصيت بوده است كفايت مىكند، پس تنفيذ آن واجب است. بلكه اكتفا كردن به اشارهاى كه مفهم باشد حتى اگر قادر بر نطق يا نوشتن باشد، خالى از قوّت نيست، اگرچه احتياط (مستحب) آن است كه در حال اختيار با اشاره وصيت ننمايد. ج ٢ ص ١٠٢
(١٩١- ١٢٨٤)
مسأله ٤- براى وصيت تمليكى سه ركن است: «موصى» و «موصىبه» و «موصىله». و عهدى به دو چيز متقوم است: «موصى» و «موصىبه». البته اگر موصى شخصى را براى تنفيذ آن تعيين كند در چنين صورتى عهديه هم به سه چيز قائم مىشود: موصى و موصىبه و موصىاليه و او كسى است كه به او وصى گفته مىشود. ج ٢ ص ١٠٢
- (از مصاديق وصيّت عهدى، ر. ك: ٦٠/ مس/ ٢٣).
- (مواردى كه وصيّت واجب است، ر. ك: ٧٩٤/ مس/ ٣٠).
- ر. ك: ٨٤٣ س ٩١.
ماده ٨٢٧: تمليك به موجب وصيّت محقق نمىشود مگر با قبول موصىله پس از فوت موصى.
مسأله ٦- در قبول، هرچه كه بر رضايت دلالت كند، از قول يا فعل، كفايت مىكند مانند اينكه موصىبه را بگيرد و در آن به قصد قبول تصرف نمايد. ج ٢ ص ١٠٣
مسأله ٥- ... و اما وصيّت تمليكى، پس اگر تمليك براى نوع باشد مانند وصيّت