قانون مدنى و فتاواى امام خمينى(با تحقيق جديد) - كيائى، عبد الله - الصفحة ٣٨٠ - فصل دوم قابليت صحى براى ازدواج
ج- اگر معلوم نيست كه عقد براى دختر مفسده داشته محكوم به صحّت است، و بدون طلاقْ دختر نمىتواند با ديگرى ازدواج نمايد. ج ٣ ف ص ١٧٣- ١٧٤
س ٣٦- اگر پدر دختر نسبت به ازدواج دايم دخترش رضايت داشته ولى از قرائت صيغه عقد بىاطّلاع باشد و در جلسه عقد حاضر نباشد، ولى براى اين ازدواج دائم مهريّه دخترش را تعيين كرده باشد، آيا رضايت پدر دختر براى ازدواج دائم (با توجّه به اينكه مهريه ازدواج دايم مذكور را نيز پدر دختر تعيين و پيشنهاد كرده و پسر پذيرفته باشد) براى صحّت عقد كافى است؟ و آيا عدمِ اطّلاعِ پدرِ دختر از قرائت عقد، و عدم حضور شخص پدر دختر در جلسه عقد موجب بطلان عقد مىشود؟ با توجّه به اينكه پدر دختر در زمان قبل از عقد و در زمان معيّن اجراى عقد و در زمان بعد از اجراى عقد با ازدواج دخترش با آن پسر رضايت داشته باشد، آيا عقدِ جارى شده بدون اطّلاع دختر و بدون حضور پدر دختر صحيح است؟
ج- اگر پدر در وقت عقد به آن راضى بوده و يا آنكه بعداً راضى شده و عقد را اجازه نموده عقد صحيح است و حضور پدر در مجلس عقد شرط نيست.
ج ٣ ف ص ١٧٤
س ٣٨- هرگاه از دختر باكرهاى با عقد ازدواج ولى بدون اذن پدر ازاله بكارت شود، بعداً (با توجّه به اينكه اذن پدر در ازدواج دختر باكره شرط است) با طلاق احتياطى (طلاق خلعى) از آن مرد جدا شود و دوباره با همان مرد ازدواج كند، آيا صحّت عقد دوّم منوط به اذن پدر دختر است؟
ج- در فرض مرقوم ازدواج دوّمى صحيح است، و اذن پدر شرط نيست.
ج ٣ ف ص ١٧٥
س ٣٩- دخترى هستم ٢٥ ساله، چند سالى است كه پدر خود را از دست داده و جدّ پدرى هم ندارم، مىخواهم با مردى كه از نظر سنّى چندين سال از من بزرگتر است ازدواج كنم، ولى برادر و مادرم با اين ازدواج مخالفت مىكنند و مىگويند: «با حرف مردم چه كنيم؟» در صورتى كه فرد مزبور از نظر ايمان و روش زندگى قابل توجّه است؛ تقاضا دارم كه اگر موضوع ازدواج ما اشكال شرعى ندارد و اگر اجازه