تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٣ - سوره يس(٣٦) آيات ١٠ تا ١٩
كلام اينست كه و اضرب لهم مثلا مثل اصحاب القرية و ثانى بيان اولست يعنى بيان كن براى ايشان قصه عجيبه كه آن قصيه ياران انطاكيه است و قوله إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ بدل آنست يعنى بيان كن آن را كه چون آمد بآن ديه رسولان عيسى (ع) و آن چنان بود كه عيسى (ع) دو كس را از حواريان كه صادق و صدوق گفتندى يا يوحنا و يونس يا يحيى و تومان يا با روض و ماروص به انطاكيه فرستاد تا خلق را بخدا دعوت كنند ايشان بنزديك شهر رسيده پيرى ديدند كه گوسفندى چند ميچرانيد برو سلام كردند پرسيد كه كجا ميرويد گفتند كه ما رسولان عيسى پيغمبريم آمدهايم تا شما را اسلم دعوت كنيم و از عبادت اصنام باز داريم گفت شما بر صدق دعوى خود هيچ آيتى و دليلى داريد گفتند آرى بيماران بدعاى ما شفا يابند و اكمه و ابرص يعنى كور مادر زاد و پيس را بحالت صحت رسانيم پير گفت كه چند سالست كه فرزند من بيمار است و جميع اطبا از علاج او عاجزند اگر او بدست شما به شود من مذهب عيسى را اختيار كنم و مسلمان شوم بر سر بالين وى آمدند و دعا كردند فى الحال صحت يافت و از جميع امراض خلاص گشت پير ايمان آورد و او حبيب نجار است و مؤمن آل يس است كه ششصد سال قبل از زمان حضرت رسالت (ص) بدو گرويده در وقتى كه عيسى او را به اوصاف كريمه آن حضرت و حقيت نبوت و خاتميت او اخبار كرد و يكى از سباق او است و در روايت صحيح ثابت شده كه او در خفيه مؤمن بود و بنماز و بعبادت مشغول بود چون اين رسولان آمدند اظهار ايمان نمود القصه خبر اين دو مرد در انطاكيه فاش شد و بيمار بسيار از بركت دعاى ايشان بشرف صحت مشرف ميشدند ملك شهر كه او را افطيخش رومى ميگفتند او بت ميپرستيد از حال ايشان خبر يافت ايشان را طلبيد و گفت شما چه كسيد گفتند ما رسولان عيسىايم و خلق را از باديه ضلالت بسر منزل هدايت ميخوانيم گفت آيت شما چيست گفتند كه اكمه و ابرص را شفا ميدهيم و جميع بيماران را به ميسازيم گفت كه باز گرديد تا من در كار شما انديشه كنم ايشان بازگشتند وهب بن منبه گفت كه ايشان مدتى در اينشهر بودند و مردمان نميگذاشتند كه پيش پادشاه روند روزى در بازار پادشاه را ديدند تكبير كردند و اظهار ذكر خدا نمودند او در غضب شد بفرمود تا ايشان را بزندان محبوس گردانيدند خبر بعيسى (ع) رسيد شمعون الصفا را كه راس الحواريين بود و خليفه او بيارى ايشان فرستاد او بشهر آمد و با خواص ملك آشنايى آغاز كرد و بسبب دانش و حكمت مقرب پادشاه شد و چون كه عيسى بفرمان خدا رسولان را فرستاده بود از اينجهت حق سبحانه و تعالى اسناد ارسال ايشان را بخود كرد و فرمود كه إِذْ أَرْسَلْنا و اين بدل ظرف اولست يعنى براى كفار مكه بيان اين كن كه چون فرستاديم ما إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ بسوى اهل انطاكيه دو كس را فَكَذَّبُوهُما پس تكذيب كردند اهل آن ديه هر دو را و به