تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٠ - سوره القصص(٢٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
آسمان كو بر آسمان چكند نه مكان ره برد بر او نه زمان نه بيان ز او خبر دهد نه عيان و يا آنكه فرعون بر طريق تلبيس و ابهام بر عوام گفته باشد كه آن كسى كه موسى مردمان را بپرستش او ميخواند جارى مجراى منست در احتياج بمكان در كشاف و زاد المسير آورده كه هامان پنجاه هزار بنا جمع كرد و راى مزدوران بطبخ اجر و پختن گچ و آهك و تراشيدن چوب و گذرانيدن مسمار بر آن و رفع بنا امر كرد و بناى محكم و رفيع برآورد كه هيچ كس پيش از آن بدان طريق صرحى نساخته بود و چنان بناى بلند بساخت كه عقل نتوانست كمند فكر فكندن بگوشه بامش چون بنا باتمام رسيد فرعون ببالاى آن برآمد و در خيال او آن بود كه بفلك نزديك رسيده باشد چون در نگريست آسمان را بر بالاى صرح هم چنان ديد كه از روى زمين ميديد منفعل گشته بفرمود تا تير بطرف آسمان انداختند آن تير خون آلود باز گرديد بجهت امتحان و فتنه او فرعون گفت بكشتم خداى موسى را حقتعالى جبرئيل را نزد غروب آفتاب فرستاد تا پر خويش را بر آن صرح زد و سه پاره ساخت و يك قطعه بلشگرگاه فرعون فرود آورد و هزار هزار قبطى كشته گشت و قطعه ديگر در دريا افتاد و پاره ديگر در جانب مغرب رفت و هيچكس از استادان و مزدوران زنده نماند و فرعون با وجود اين حال متنبه نشد و غرور او روى بازدياد نهاد و دال بر فرط جهل و شدت عناوت او و قوم او بود كه بناى قصر كردند تا بآسمان رود و ميتواند بود كه چون يافته باشد كه قوم او اغناى مردمانند و اشبه ايشان ببهايم در خلو فطن و عقل و فهم تلبيس اين امر كرده باشد در نظر ايشان و ايشان تصويب او نموده و بنا بر صحت اينكه تير ملطخ بخون باو معاودت نمود بجهت تهكم او سبحانه بوده بفعل او هم چنان كه تهكم فرموده در مواضع متعدده از كتاب خود و مىتواند بود كه مراد بنفى علم او الهى غير از او در گفتار ما علمت لكم من اله غيرى نفى وجود او بوده باشد و معنى اينكه ما لكم من اله غيرى كما قال اللَّه تعالى قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ كه بمعنى ما ليس فى السموات و الارض است پس نفى علم بجهت نفى وجود معلوم باشد و تعبير آن از انتفاى وجود بانتفاى علم بوجود آن و بنا بر اين ممكنست تفسير ظن بيقين در قول او كه و لا ظنه و بناى صرح مناقض ادعاى علم و يقين او بوده باشد در تكذيب و اين مناقضه بر قوم مخفى مانده باشد بجهت غباوت و بلاهت ايشان و يا آنكه مخفى نبوده باشد اما بجهت فرط شكيمت و سوط و سيف او انديشه كرده اظهار آن نكرده باشد و در انوار گفته كه محتملست كه مراد فرعون بقول مذكور اين بوده باشد كه هامان براى او بناى رصدى كند كه از آن مترصد شود باوضاع كواكب و به بيند كه در آن چيزى هست كه دلالت كند بر بعث رسول و تبديل دولتى القصه فرعون با وجود مشاهده علامت قدرت و معجزات بينه متعظ نشد وَ اسْتَكْبَرَ و گردن كشى كرد هُوَ وَ جُنُودُهُ او و لشگريان او فِي الْأَرْضِ در زمين مصر بِغَيْرِ الْحَقِ بنا حق و بى