تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٧ - سوره القصص(٢٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
اسناد تصديق باو شده بطريق اسناد فعل بسبب چه وى بسبب تصديق ايشان بوده يعنى چون او افصح است از من با كافران مجادله كند و حجت بر ايشان لازم گرداند يا تصديق كنند مرا بواسطه وى قالَ گفت حقتعالى سَنَشُدُّ عَضُدَكَ زود باشد كه سخت كنيم بازوى ترا يعنى بيفزائيم قوت ترا بِأَخِيكَ به برادر تو تعبير قوت بيد و شدان بعضد جهت آنست كه كمال قوت شخص بجهت شدت يد اوست بر مزاوله امور مراد آنست كه او را ناصر و معاون تو گردانيم در نبوت و اظهار دعوت وَ نَجْعَلُ لَكُما و بدهيم شما را سُلْطاناً تسلطى و غلبيتى بر ادعاى باظهار معجزات و حجج بينات فَلا يَصِلُونَ پس نرسند ايشان إِلَيْكُما بسوى ضرر رسانيدن شما باستيلاى يا حجاج يعنى بر شما مستولى نشوند و دست تغليب ايشان بشما نرسد و قوله بِآياتِنا متعلق است بفعل محذوف اى اذهبا بآياتنا يعنى برويد هر دو با دلايل قدرت ما يا بسبب آيات ما و يا متعلقست به نجعل يعنى مسلط گردانيم شما را بر ايشان بآيات خود و يا بمعنى لا يصلون ان يمنون منكما بآياتنا يعنى ممتنع شوند از ضرر رسانيدن بشما بجهة آيات قاهره ما يا قسم است و جواب آن لا يصلون يعنى سوگند بآيات بينه ما كه ايشان را دستى بر شما نباشد و يا بيان غالبون است در قول حقتعالى كه أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ يعنى شما و هر كه پيروى كند شما را غلبه كنندگانيد بر ايشان كه مغلوب كنند شما را زيرا كه آيات ما غالبست و امداد و اعانت ما اولياى خود را متواتر و متوالى و ان اللَّه الغالب و المتعالى و اين غلبه غير سلطانست چه سلطان بحجت است و غلبه بقهر مرويست از جعفر (ع) كه چون موسى از طور مراجعت فرمود و نزد زوجه خود آمد زن او را گفت از كجا مىآيى موسى جواب داد كه
من عند رب تلك النار
از نزد خداوندگار و آفريدگار اين آتش پس متوجه فرعون شد و بخدا سوگند كه گوييا ميبينم موسى را كه طويل الباعست يعنى دراز دست و خداوند موسى بسيار و بر اوجبه ايست از صوف و عصا در كف و ميان بسته و نعلين از جلد حمار در پاشراك آن از ليف خرما پس چون بدرخانه فرعون رسيد و اظهار دعوت كرد بفرعون رسانيدند كه جوانى بر در است و دعوى ميكند كه رسول پروردگار عالميانم فرعون بجماعتى كه موكل بودند بر اسد و سبع امر كرد كه چند شير را در زنجير كشيده حاضر كنيد و داب او اين بود كه اگر بر مردى غضب كردى او را نزد شير انداختى تا وى را هلاك كردى پس باحتضار موسى مثال داد موسى را از هفت در گذرانيده نزد فرعون آوردند شيران چون آن را بديدند نزد وى آمدند و دم جنبانيدن آغاز كردند و تملق نمودند و سر را بر پاى او ماليدند فرعون مر جلساى خود را گفت من