تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٧ - سوره القصص(٢٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
مزدور توانا است و امين اين تعريض است بآنكه موسى را قوت و امانت هست و تعليلى جامع كه جارى مجراى دليلست بر آنكه موسى حقيق است باستيجار و بجهت مبالغه در اينباب خير را اسم ان گردانيده نه خبر با آنكه احق آنست كه خير خبر باشد و اصل كلام اينكه (ان القوى الامين خير من استاجرت) و ذكر فعل نموده بلفظ ماضى كه دالست بر آنكه خيريت استيجار قوى امين امريست مجرب و معروف و نظير اينست قول شاعر (الا ان خير الناس حيا و ميتا) (اسير ثقيف عندهم فى السلاسل) از ابن عباس مرويست كه پدر از دختر پرسيد كه تو قوة و امانت او از كجا معلوم كرده صفورا قصه سنگ از سر چاه برداشتن و كشيدن دلو و صورت مرافقت و امر كردن بآنكه از عقب وى رود باز گفت و مانند اين قوت معجزه اثر كه از موسى ظاهر شد بر دست امير المؤمنين (ع) نيز صادر گشت و آن چنان بود كه چون روى بصفين نهاد در بعضى منازل فرود آمدند آب نبود و مردمان و چهار پايان سخت تشنه بودند و هر چند آب طلبيدند نيافتند امير المؤمنين (ع) را از اينقصه اخبار كردند آن حضرت سوار شد و با لشگر پاره راه برفت و بعد از آن از راه عدول كرده بدر ديرى رسيد كه ميان بيابان بود و راهب آن را گفت كه در اين حوالى آب هست گفت نه اينجا تا آب زياده از دو فرسنگ است لشگريان گفتند يا امير المؤمنين اگر صواب باشد هر چند زودتر خود را بآنجا رسانيم پيش از آنكه قوت بالكليه ساقط شود فرمود كه حاجت باين نيست پس روى بقبله آورد و مناجات فرمود پس بموضعى اشاره كرد كه اينجا را بكنيد مردمان بيل و تيشه را برداشتند و پاره آن زمين را بكندند سنگى بزرگ و سفيد نمايان شد پس اطراف آن را از خاك پاك كردند و هر چند خواستند كه آن سنگ را بردارند نتوانستند امير المؤمنين (ع) فرمود كه اينسنگ بر سر آبست جهدى تمام كنيد در برداشتن آن همه مجتمع شده كوشيدند بجايى نرسيد گفتند يا امير المؤمنين (ع) اين از تحت قوت ما بيرونست آن حضرت پاى از ركاب بگردانيد و آستين باز نورديده دست در زير آن سنگ كرده بجنبانيد و بر كند و چند گام بينداخت آب صافى و خنك بيرون آمد كه از برف سردتر و از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر بود پس مردمان و دواب از آن آب خوردند و مشكها را پر كردند راهب از بالاى دير مينگريد پس امير المؤمنين آن سنگ را بجاى خود نهاد فرمود تا از خاك پر كردند و اثر آن را ناپديد كردند راهب چون چنان ديد گفت (ايها الناس انزلونى انزلونى) مرا فرود آوريد فرمود آوريد مرا او را فرود آوردند آمد و نزد امير المؤمنين بايستاد و گفت انت نبى مرسل فرمود نه گفت فملك مقرب پس فرشته مقربى گفت نه چنين است
و لكن وصى رسول اللَّه محمد بن عبد اللَّه (ص) خاتم النبيين
و ليكن وصى خاتم پيغمبرانم محمد بن عبد اللَّه راهب گفت دست بيار تا ايمان آورم پس دست را بر دست امير المؤمنين نهاد و گفت اشهد ان لا اله الا اللَّه