تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٥ - سوره القصص(٢٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
را از ايشان بستد و در دهن كرده مضمضه فرمود و در چاه ريخت تا آب بر سر چاه آمد فَسَقى پس آب داد موسى عليه السّلام لَهُما براى ايشان مواشى ايشان را و سيراب گردانيد تا آنكه شكمهاى ايشان برآمد و پستانهاى آنها پر شير شد و در بعضى ديگر از روايات آمده كه شبانان بر سر همين چاه سنگى نهاده بودند كه هفت كس و بقول ديگر ده كس و يا چهل كس يا صد كس با هم ميرفتند و آن سنگ را بر ميداشتند موسى پيش آمد و بتنهايى آن را از سر چاه بر كند و دلو و ريسمان از ايشان بستد كه چهل كس آن را ميكشيدند بتنهايى بكشيد و در حوض ريخت گوسفندان ايشان را سيراب ساخت و برفتند ثُمَّ تَوَلَّى پس بازگشت إِلَى الظِّلِ بسوى سايه ديوارى يا درختى بجهت شدت حرارت و ضعف جوع فَقالَ رَبِ پس گفت اى پروردگار من إِنِّي بدرستى كه من لِما أَنْزَلْتَ مر آن چيزى را بفرستى إِلَى بسوى من مِنْ خَيْرٍ از نيكويى يعنى از خوردنى از بيش و كم هر چه باشد فَقِيرٌ محتاجم و از تو ميطلبم و چون فقر و احتياج متضمن سؤالست از اين جهت متعدى به لام شده و رود فعل بلفظ ماضى بجهت دلالتست بر آنكه عادت اللَّه جارى شده بر انزال رزق هر ذى حياتى و نزد بعضى ما عبارت از جوعست يعنى بجهت جوعى كه بمن فرود آورده محتاج طعامم و بنا بر اين من خير عبارت از رزق خواهد بود و متعلق بفقير و گويند معنى آنست كه من براى آنچه فرستادى بمن از نيكوئيها كه مدد كمال دين باشد فقير شدم در دنيا و سعت عيش و توانگرى كه نزد فرعون داشتم بگذاشتم غرض وى از اين اظهار تبحج و شكر بود بر آن نعمت و قول اول اشهر و اظهر است چه نزد اكثر مفسرين آنست كه مرا دوى از اين سؤال يك نان جو بودى كه بآن پشت خود را راست سازد و از امام محمد باقر عليه السّلام مرويست كه اين آن گاه گفت كه محتاج نيم خرما بود و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه
و اللَّه ما سئل الا خبرا يا كله لانه كان ياكل بقلة الارض و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشذب لحمه
يعنى بخدا سوگند كه موسى از خدا چيزى نطلبيد در اين دعا مگر نانى كه بخورد زيرا كه تره زمين ميخورد و سبزى آن ديده ميشد از پوست شكم او بجهت لاغرى و گداختن گوشت او اما چون دختران شعيب در اينروز زودتر بخانه باز آمدند و پدر از سبب زودى معاودت ايشان پرسيد ايشان قصه را بتمامى عرض كردند شعيب دختر بزرگ خود را فرمود برو و آن مرد را بياور تا او را مزد دهيم فَجاءَتْهُ پس آمد بسوى موسى إِحْداهُما يكى از آن دو دختر كه صفورا بود كه بزرگتر بود و گويند صفيرا بود و اشهر آنست كه