تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٣ - سوره القصص(٢٨) آيات ١٠ تا ١٩
كه سود رساند ما را چه امارات يمن و بركت بر او لايحست كه آن لمعان نور است ميان هر دو چشم او و شير خوردن او از انگشت خود و به شدن برص دختر بآب دهن او أَوْ نَتَّخِذَهُ يا فرا گيريم او را وَلَداً فرزندى چه اهلية آن دارد كه فرزند ملوك باشد فرعون بعد از استماع اينقول وى را بآسيه بخشيد و آسيه بتربيت او مشغول گشت وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ حالست از آل فرعون از مقول قول آسيه يعنى و حال آنكه آل فرعون كه التقاط موسى كردند نمىدانستند كه ايشان بر خطااند در التقاط او يا در طمع نفع از او در تبنى او يعنى شعور نداشتند كه هلاك ايشان بر دست او خواهد بود و يا حال باشد از يكى از دو ضمير مرفوع نتخذه گاهى كه ضمير مرفوع منفصل راجع بمردمان باشد يعنى آسيه گفت او را بفرزندى فرا گيريم و حال آنكه مردمان نمىدانند كه او از غير ما است و در حديث آمده كه چون آسيه گفت كه قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ فرعون گفت (لك لالى و لو قال لى كما هو لك لهداه اللَّه كما هداها) يعنى او را بتو بخشيدم و اما قرة العين تو باشد نه قرة العين من و اگر ميگفت كه قرة العين من باشد هم چنان كه از تست حقتعالى او را بايمان هدايت مىكرد هم چنان كه آسيه را هدايت كرد مرويست كه آسيه بتربيت او مشرف شد او را گفتند وى را چه نام نهى گفت موسى مو بلغة ايشان آب بود و سا درخت و چون او را در ميان آب و درخت يافته بودند او را باين اسم مسمى گردانيدند
وَ أَصْبَحَ و گشت فُؤادُ أُمِّ مُوسى دل مادر موسى فارِغاً خالى از صبر و عقل يعنى چون شنيد كه آن صندوق بدست فرعون افتاده بيصبر و قرار گشت و يا دل او فارغ گشت از اندوه خوف بر موسى بجهت استماع اينكه فرعون موسى را بفرزندى برداشته و گويند چون مادر موسى موسى را در دريا افكند شيطان وى را گفت اين چه كارى بود تو گردى كه اگر فرعون فرزند ترا مىكشت هر آينه بر صبر آن مزد و ثواب مىداشتى اكنون كه او را در دريا انداختى و هلاك كردى مستحق عقوبت شدى حقتعالى با وى لطف كرده اين اندوه كه بسبب وسواس شيطان بود از دل او برداشت و حسن گفته كه مراد فراغت وى بود از الهام و وحى يعنى آن را فراموش كرد كه او را ملهم ساختند كه انا رادوه اليك پس بيتاب شد إِنْ كادَتْ بدرستى كه نزديك شد كه از فرط اضطراب و ضجرت و يا از غايت شادى به تبنى او على اختلاف القولين لَتُبْدِي بِهِ هر آينه آشكارا كند امر موسى را و قصه او را بآنكه گويد كه اين فرزند من است مقاتل گفته كه چون مادر تابوت را ديد كه بر روى آب ببالا ميرود و بزير مىآيد صبرش نماند و