تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٠ - سوره يس(٣٦) آيات ٣٠ تا ٣٩
بر قدرت ما بر بعث ايشان الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ زمين مرده است يعنى خشك و بىگياه كه ما بسبب باران أَحْيَيْناها زنده گردانيديم آن را اين صفت ارض است بجهة آنكه مراد از آن جنس مطلق است نه ارض معينه مشخصه پس آن در حكم نكرات باشد و نظير اين است قول شاعر و لقد امر على اللئيم يسبتنى وَ أَخْرَجْنا مِنْها و بيرون آورديم از وى حَبًّا جنس دانه را مراد حبوب غاذيه است كه قوت انسانست از جو و گندم و برنج و غير آن فَمِنْهُ پس از آن دانه يَأْكُلُونَ ميخوردند و بآن تربيت مىيابند تقديم ظرف جهة دلالت است بر عظم حب چه ارتزاق انسان از آنست و قلة آن موجب قحط و فقدان مثمر هلاكت وَ جَعَلْنا و آفريديم فِيها در زمين جَنَّاتٍ بوستانها و باغها مِنْ نَخِيلٍ از انواع اشجار خرما وَ أَعْنابٍ و اصناف انگور امتياز نخيل و اعناب از حبوب بجهة اختلاف اجناس است و ايثار ذكر نخيل بر تمور با وجود تطابق آن با عناب بجهة اختصاص اشجار تمور است بمزيد نفع و آثار منع و تخصيص اين هر دو نوع بذكر از ميان انواع اشجار بواسطه كثرت اصناف و منافع ايشان است و بجهة آنكه زروع و اشجار بدون آب مثمر نيست از اينجهة ميفرمايد در عقب آن كه وَ فَجَّرْنا فِيها و روان گردانيديم در زمين آب را مِنَ الْعُيُونِ از چشمهاى آن تا حبوب و نخيل و اعناب را آب دهند و اينها را آفريديم لِيَأْكُلُوا تا بخورند مِنْ ثَمَرِهِ از ميوه هر نوع از آن و يا از ثمر آنچه مذكور شد يا آنكه ضمير راجع باشد بنخيل و ترك ذكر اعناب بجهة آنكه در حكم نخيل است و حمزه و كسايى بضم ثا و ميم خواندهاند كه جمع ثمر است يعنى بخورند از ميوههاى متنوعه آن و ميتواند بود كه ضمير راجع بخداى تعالى باشد بر طريق التفات از تكلم بغيبة يعنى تا بخورند از ميوه خدا كه از آن زروع و اشجار كرامت نموده وَ ما عَمِلَتْهُ و تا بخورند از آنچه كرده است آن را أَيْدِيهِمْ دستهاى ايشان از آن مثل دوشاب و سركه و مويز و غير آن و گفتهاند كه اينجمله حاليه است و ما ماء نافيه نه موصولة يعنى ميخورند از ميوه آنچه مذكور شد و حال آنكه دستهاى ايشان آن عمل نكرده است بلكه بمحض قدرت آفريده شد و مؤيد اولست قرائت بكر يعنى ما عملت بدون ايراد ضمير مفعول زيرا كه حذف ضمير مفعول از صله احسن است از غير آن و شبهه نيست كه فائده آفريدن نعمتها راجع باو سبحانه نيست زيرا كه غنى مطلق است و مستغنى از ما سوى پس غايت آن راجع به بندگان خواهد بود تا از آن منتفع و متمتع شوند و لهذا ميفرمايد أَ فَلا يَشْكُرُونَ آيا پس شكر نميكنند بندگان