تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٧ - سوره فاطر(٣٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
محذوفست اى انفقوا انفاقا مسرا و معلنا يا منصوب بنزع خافض اى فى سر و علانيه و قوله يَرْجُونَ خبر ان است يعنى آنان كه متصف به اينصفت و اميد ميدارند با اين عملها تِجارَةً لَنْ تَبُورَ بازرگانى را كه كاسه نبود و بخسران هالك و فانى نگردد و مراد طلب ثواب ابدى است و تحصيل اجر سرمدى و قوله
لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ علت مدلول كلام مذكور است يعنى اميد دارند بتجارتى كه منتفى باشد از او كساد و رواج داشته باشد تا بجهت رواج آن تمام گرداند خداى تعالى اجور آن را و بتمامى و كمال بديشان رساند مزدهاى كردار آنها را و يا علة مدلول امتثال ايشانست يعنى جميع اين افعال را بجامى آورند تا حقتعالى اجور آن را بتمام و كمال بديشان رساند وَ يَزِيدَهُمْ و زياده گرداند حسنات ايشان را مِنْ فَضْلِهِ از بخشش خود يعنى بيفزايد مزد عمل ايشان را و زياده از آن بايشان رساند و اين مسعود از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه مراد به يزيد هم من فضله اعطاى زمام شفاعتست بديشان و لهذا در لباب تفسير آن به اين نموده كه شفاعت ايشان قبول كند درباره جمعى كه واجب شده باشد ايشان را آتش دوزخ و ضحاك گفته كه مراد به اين فراخ گردانيدن قبور است بر ايشان إِنَّهُ بدرستى كه خداى تعالى غَفُورٌ آمرزنده است فرطات ايشان را شَكُورٌ مزد دهنده مر طاعات ايشان اين علت توفيه است و ميتواند بود كه خبران باشد و يرجعون حال واو انفقوا اى انفقوا راجين از مطرق بن عبد اللَّه منقول است كه هذه آية القراء اين آيه در باب قاريان قرآنست و تاليان فرقان كه بجهة طمع ثواب اخروى بتلاوة آن مشغول شدند از عبد اللَّه ابن عبيد بن عمر ليثى روايتست كه مردى رسول صلّى اللَّه عليه و آله را گفت يا رسول اللَّه چيست مرا كه چنين كاره مرگم فرمود كه تو را مالى هست گفت آرى فرمود كه
قدم مالك فان قلب كل امرء مع ماله ان قدمه احب ان يلحق به و ان اخره احب ان يتأخر معه
مال خود را پيش بفرست كه دل هر مردى بآمال او بود و اگر آن را جدا كند و از پيش بفرستد خواهد آنجا رود كه مال وى در آنست و اگر خواهد كه از خود جدا نسازد خواهد كه با آن باشد بعد از آن خطاب بحضرت رسالت كرده ميفرمايد كه وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ و آنچه وحى كردهايم ما بسوى تو مِنَ الْكِتابِ از قرآن ناطق هُوَ الْحَقُ آنست راست و درست من براى تبيين است و تواند بود كه مراد جنس وحى باشد و من براى تبعيض و قوله مُصَدِّقاً حال مؤكده است چه حق منفك از اين تصديق نيست يعنى در حالتى كه آن كتاب تصديق كننده است و موافق لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مر آن چيزى دا كه پيش از او بوده از كتب سماويه يعنى مطابق