تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٤ - سوره سبإ(٣٤) آيات ٥٠ تا ٥٤
نيز نقل كردهاند و ابو حمزه ثمالى نيز فرموده كه
سمعت على بن الحسين و الحسن بن على (ع) يقولان هو جيش البيدا يؤخذون من تحت اقدامهم
و عمرو بن مره و حمران بن اعين روايت كنند كه ما از مهاجر مكى شنيديم كه او گفت كه من از ام سلمه شنيدم كه رسول خدا (ص) فرمود كه
يعوذ عائذ بالبيت فيبعث اليه ياخذه حقى اذا كانوا فى البيدا بيداء المدينة خسف بهم
يعنى مردى پناه بخانه كعبه بر د و لشگر با خدا و مبعوث شوند و چون ببيدار سند كه در دشت مدينه است بزمين فرو روند وَ قالُوا و گويند مشركان مكه با لشگر سفيان بوقت مرگ يا در قيامت يا در زمان خسف آمَنَّا بِهِ ايمان آورديم بمحمد (ص) و آنچه بآن خبر داده و ذكر آن حضرت در كريمه وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ مذكور شده و ميتواند بود كه ضمير راجع باشد بقرآن كه از ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً مفهوم ميشود و يا راجع باو سبحانه يعنى در آن وقت اعتراف بوحدانية حقتعالى كنند أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ و از كجا باشد ايشان را فرا گرفتن ايمان بآسانى مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ از موضعى دور كه آخرتست چه محل تكليف ايمان دنيا است پس تناول ايمان در آن روز متعسر بلكه متعذر باشد و يا بوقت مشاهده عذاب استيصال چه در اينوقت ايمان ايشان را قبول نكنند و ايمان آوردن ايشان هيچ نفعى بايشان نرساند و حفص تناوش بغير همزه ميخواند بنا بر اصل بدون قلب و او بهمزه و اين ماخوذ است از ناشه ينوشه و تناوشه القوم و تناوش فى الحرب و ناش بعضهم بعضا اذا تناولوا تناول سهل بشيئى قريب پس تناوش از تناول اخذ باشد و از ابو عمرو مرويست كه تناوش بهمزه تناولست از بعيد يقال ناشئت اذا ابطات و تاخرت پس ذكر مكان بعيد از قبيل تجريد باشد بجهة مبالغه يعنى به هيچ وجه از مكان بعيد تناول ايمان نتوانند كرد چه جاى مكان قريب اين تمثيل حال كفار است از تناول ايمان در وقت مشاهده عذاب و انتفاع ايشان بآن بحال كسى كه خواهد بدست تناول چيزى كند كه در غاية علو و ارتفاع باشد يعنى هم چنان كه محالست كه بدست چيزى فرا گيرند كه در نهايت ارتفاع باشد همچنين وقتى كه عذاب را معاينه ببينند محالست ايشان را تناول ايمان چه آن قبول نيفتد و فايده ندهد ايشان را و نزد بعضى مراد از اين قول استحاله مراجعتست بدنيا يعنى طلب مراجعت كنند بدنيا و بآن نرسند حاصلا كه حقتعالى ميفرمايد كه چگونه ايمان ايشان مقبول شود يا ايشان را بدنيا باز گردانند وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ و حال آنكه نگرويدهاند بمحمد (ص) يا ببعث يا بخدا مِنْ قَبْلُ پيش از اينكه در ربقه تكليف بودند وَ يَقْذِفُونَ عطفست بر قد كفروا بطريق حكايت حال ماضيه يعنى و مىافكندند بِالْغَيْبِ