تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٠ - سوره سبإ(٣٤) آيات ١٠ تا ١٩
و صنعا سه روزه راه است منزلى بود در ميان دو كوه از اعلا تا اسفل آن منزل هيجده فرسخ و شرب ايشان از اعلاى وادى بود از چشمه كه در پائين كوه بود و گاه بودى كه فاضل آب از ولايت سجر با آب ايشان ضم شدى و خرابى كردى از بلقيس كه والى ولايت ايشان بود در خواست كردند تا سدى بست در دهنه آن دو كوه تا آبهاى اصلى و زايد آنجا جمع مىشدند و سه ثقبه بر آن سد ترتيب كرد تا اول ثقبه اعلا را بگشايند و آب بمزروعات خود برند و چون كمتر شد وسطى و بآخر سفلى و ايشان بر يمين و يسار منازل خود باغها داشتند مشتمل بر درختان ميوهدار كما قال جَنَّتانِ بدل اينست يعنى مر سبا را دو بوستان بودى و يا مبتداى خبر محذوف اى لهم جنتان يعنى مر ايشان را دو بوستان بود عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ از راست و چپ منازل ايشان و اگر چه در هر طرف باغى بسيار بوده اما جهة تفاوت اشجار همه بمثابه يك باغ نموده و لهذا هر يك از يمين و شمال جنة گفته نه جنتان و اگر نه بحسب حقيقت مراد جنات يمينست و جناب شمال (كما قال صاحب الانوار) ان المراد جماعتان من البساتين جماعة من يمين بلدهم و جماعة عن شماله كل واحده منهما فى تقاربها و تضامها كانه جنة واحدة و يا آنكه مراد آنست كه بستان هر يك از ايشان از يمين مسكن او بود و از شمال آن و در كشاف گفته كه مراد نه آنست كه نفس جنتين آيت بودند بلكه مقصود از آن قصه اين دو جنتست كه آن تبدل ان بود بخمط و اثل بجهت اعراض اولاد سبا از شكر گذارى بر نعمت آن جنان و نزد ابن زيد آيه آن بود كه در زمين ايشان هيچ موذى نبودى از مار و عقرب و پشه و كيك و اگر كسى در زمين ايشان رفتى در جامه وى از موذيات چيزى رفتى فى الحال بمردى و گويند كه معمورى بساتين ايشان بمرتبه بود كه شخصى سبدى بر سر گرفتى و در تحت اشجار ايشان بگذشتى آن سبد پر از ميوه گشتى بىآنكه آن را بدست پر كند و گويند مراد بآيه خروج انهار و ثمار است از اشجار بر اختلاف الوان و طعوم و ابن عباس فرموده كه بلده ايشان اطيب و اخصب بلاد بود زن ايشان زنبيلى بر داشتى و بر دست گرفتى و بر طريق سير زير درختان گذر كردى پر شدى و بمنزل آوردى و در روايت آمده كه اولاد سبا را سيزده قريه بود و در هر قريه پيغمبرى بود كه ايشان را به خدا دعوت مينمود و بايشان ميگفت كه كُلُوا بخوريد مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ از روزى پروردگار خود كه از اين بساتين بشما انعام نموده وَ اشْكُرُوا لَهُ و شكر گوئيد مر او را بكثرت اين نعم و ميتواند بود كه اينكلام بر طريق لسان حال باشد و يا دلالت بر آنكه ايشان سزاوار اين بودند كه بايشان گفته شود كه كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ اين استينافست بر دلالت بر موجب شكر يعنى اين شهر كه