تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦١ - سوره سبإ(٣٤) آيات ١٠ تا ١٩
خداى تعالى شما را در او روزى ميدهد شهرى پاكيزه است چه دايم هواى معتدل و تن درست دارد و آبى شيرين و خاكى پاك كه اصلا پشه و كيك و شپش و عقرب و مار و غير آن از هوام ضاره نيست و هواى آن دافع جميع هوام است وَ رَبٌّ غَفُورٌ و پروردگار شما كه رازق شما است و طالب شكر از شما پروردگارى است آمرزنده فرطات مر كسى را كه از شرك توبه كند چون ايشان اينكلام را از پيغمبر خود بشنيدند فَأَعْرَضُوا پس روى بگردانيدند از وظايف شكر گزارى و طريق كفران نعمة پيش گرفتند و تكذيب اين سيزده پيغمبر نمودند كه بر ايشان مبعوث شده بودند و گفتند خداى را بر ما هيچ نعمتى نيست و اگر اين نعمت او داده است بگوئيد تا آن را از ما سلب كند و در خبر آمده كه پيغمبر آخرين كه بايشان آمد در زمان پادشاهى ذى عاد بن حبشان الاعاوى بن جيشان بود بعد از رفع عيسى (ع) و او را بسيار برنجانيدند حقتعالى موشهاى درشتى در زير بند ايشان خلق فرمود تا بامر او سبحانه بند را سوراخ كردند و نيم شب كه همه در خواب بودند بند شكست و گسيخته شد و سيل در آمده همه منازل و حدايق معموره ايشان مغمور ساخت و اكثر مردمان و چهارپايان ايشان را هلاك كرد و برخى كه ماندند در عالم منتشر شدند و در انتشار ضرب المثل عرب شدند كه تفرقوا ايادى السبا حاصل كه حقتعالى ميفرمايد كه چون ايشان از شكر اعراض كردند و كفران نعمت نمودند فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ پس فرستاديم بر ايشان سَيْلَ الْعَرِمِ سيل امرى صعب يق عرم الرجل فهو عارم و عرم اذا صعب خلقه و عرم اينجا صفت بند است يعنى سيل بندى محكم كه بلقيس ساخته بود و گويند عرم صفت جرز است و اضافه سيل بآن بجهت آنست كه جرز نقب آن كرد يعنى سيلى كه سوراخ كرد بند آن را موش دشتى كه با قوت و صعوبت بود و تناور و بنا بر تفسير اول عرم جمع عرم است كه آن حجاره مر كوهه است يعنى سيل بندى كه بسنگهاى محكم بر هم چيده و محكم كرده بودند و گويند عرم آبى عظيم است كه دفع آن نتوان كرد و صاحب معانى آورده كه عرم بمعنى شديد است و اضافه سيل بآن از قبيل اضافه موصوف است بصفت اى السيل العرم و مشتق از عرامه بمعنى شدت و نزد بعضى ديگر عرم مطر شديد است اى سيل المطر الشديد يعنى سيلى كه از باران سخت و درشت جمع شده بود و نزد بعضى اسم وادى بوده كه سيل از آنجا بنواحى و اطراف منتشر ميشد و صاحب كنز الغلة آورد كه عرم بكسر اصطلح آب گير است كه اهل سبا بسنگ و قير آن را بند كرده بودند و مرز بند آب كقوله فارسلنا عليهم سيل العرم وَ بَدَّلْناهُمْ و بدل كرديم ايشان را بِجَنَّتَيْهِمْ بعوض دو باغ ايشان كه پر ميوه بودند جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ دو باغ كه خداوند ميوهها بودند از