تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٨ - سوره سبإ(٣٤) آيات ١٠ تا ١٩
تا از عذاب برهند إِنْ نَشَأْ اگر خواهيم نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ فرو بريم ايشان را بزمين أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ يا فرو افكنيم بر ايشان كِسَفاً مِنَ السَّماءِ قطعه از آسمان بجهة تكذيب ايشان مر آيات ما را مانند آنكه با قارون و اصحاب ايكه بجا آورديم خلاصه معنى آنست كه آيا اهل انكار كورند و نمىبينند آسمان و زمين را كه احاطه ايشان نموده و تفكر نمىكنند در اينكه ايشان شد خلقاند يا آسمان و زمين و چون بديهه عقل حاكم است كه آسمان و زمين كه مخلوق ماست اشد خلقست از ايشان پس چگونه قادر بر احياى ايشان نباشيم و اگر ما خواهيم ايشان را بزمين فرو بريم يا آسمان بر سر ايشان فرود آريم بجهة تكذيب و انكار ايشان بآيات بعد از ظهور بينات و حفص كسفا بكسر سين ميخواند كه همان بمعنى كسف است بسكون سين إِنَّ فِي ذلِكَ بدرستى كه در نظر كردن بآسمان و زمين و تفكر در آن و يا در تامل در اقتدار بر خسف و اسقاط لَآيَةً هر آينه دلالتى و عبرتيست لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ مر هر بنده رجوع كننده را بحق چه ايشانند كه بسيار تفكر و تدبر ميكنند در دلايل قدرة و غرايب حكمة حضرت عزت نه اهل انكار و عناد بقدرت رب العباد
و چون حقتعالى ذكر منيبين نمود قصه داود و سليمان عليه السّلام را كه در كمال انابت بودند بآن وصل گردانيد و فرمود وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ و بدرستى كه ما داديم داود را مِنَّا از نزديك خود فَضْلًا زيادتى نعمت نسبت بساير مردمان كه آن نبوت بود يا زبور يا حسن خلق با رعيت يا توفيق عدل در حكم و فصل خطاب يا بخشايش بر عجزه و مساكين يا حلاوت مناجات يا علم بآنكه جز ببارگاه او ملجا و پناهى نيست و در عين المعانى آورده كه مراد صوت حسن است چه هر گاه دارد بزبور خواندن مشغول شدى سباع و وحوش از منازل خود بيرون آمده استماع آواز دلنوازش كردندى و طيور از نغمات جانفزايش مضطرب گشته خود را از هول بر زمين افكندندى و اكثر بر آنند كه مراد بايتاى فضل اعطاى مزيت نعمتست باو نسبت بانبياى ديگر و آن اينست كه يا جِبالُ اين بدل فضلا است يا انبيا بتقدير قولنا يا جبال يا قلنا يا جبال يعنى گفتيم كه اى كوهها أَوِّبِي باز گردانيد آواز خود را مَعَهُ با داود در وقت تسبيح او يعنى موافقت كنيد در تسبيح با وى و تسبيح كوه يا بطريق خلق صوت بود در آن مانند خلق آن در شجره موسى و يا حامل داود بر تسبيح وقتى كه تامل در آن ميفرمود از غرايب قدرت و حكمت و اصح و اشهر قول اولست و منقول از ابن عباس و حسن و قتاده و مجاهد مرويست كه كوهها بر وجهى مسخر داود بودند كه هر گاه ايشان را ندا كردى بلبيك