تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٩ - سوره السجده(٣٢) آيات ١٠ تا ١٩
حسن و كمالست بر وجهى كه هيچ چشمى نباشد كه از آن روشن نشود آوردهاند كه وليد ابن عقبة ابن ابى معيط كه برادر عثمان بود از جانب مادر با امير المؤمنين (ع) در مقام مفاخرت در آمده گفت (اسكت فانك صبى انا اشب منك شبابا و ابسط منك لسانا واحد منك سنانا و املا منك حشوا فى الكتيبة) خاموش شو كه تو كودكى و قوت و جوانى من از تو بهتر و زبان آورى من از تو بيشتر و سنان من از سنان تو تيزتر و در ميان لشگر از تو پايدارتر و با ثباتتر امير المؤمنين (ع) در جواب آن ملعون فرمود كه
اسكت فانك فاسق
خاموش باش كه تو فاسقى ترا با من چه ياراى آن كه مساوات نمايى و چه زهره آنكه مجادله كنى حقتعالى بجهت تصديق حضرت امير كبير (ص) آيه فرستاد كه أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً آيا آن كس كه هست گرونده بخدا و رسول يعنى على (ع) كَمَنْ كانَ فاسِقاً مانند كسى هست كه بيرون رفته از دايره ايمان و خارج از فرمان يعنى وليد لا يَسْتَوُونَ برابر نيستند در شرف رتبه يا در جزا و مثوبة ذكر لا يستوون بجهت تاكيد و تصريح است و ايراد آن بصورت جمع بجهت حمل آنست بر معنى من تا شامل هر مؤمن و كافر باشد و نزول آن در ماده خاص مانع عمومية آن نيست چنان كه در علم اصول مقرر است و نظم كلام را دلالت صريح است بر آن كه فاسق در آيه بمعنى كافر است زيرا كه جمع ميان ايمان و فسق ممكنست و اما ميان كفر و ايمان صحيح نيست چه ميان اول عموم و خصوص مطلق است و در ثانى تباين و تناقض پس يك كس ميتواند كه هم مؤمن باشد و هم فاسق و اما نتواند بود كه هم مؤمن باشد و هم كافر و همين وليد پليد است كه عثمان او را بر كوفه والى ساخته بود شبى خمر خورده بود و بامداد به مسجد رفت و مست امامة نمود و نماز صبح را چهار ركعت بگذارد و در اثناى نماز روى بقوم كرد و گفت ء أزيدكم فانى نشيط بر چهار ركعت بيفزايم كه با نشاطم و سرخوش مردمان دانستند كه او مست است نامه نوشتند بعثمان و او را از اين معنى واقف ساختند عثمان كس فرستاد و او را طلبيد و بعضى از صلحاى كوفه برفتند و گواهى دادند بر او كه خمر خورده و مست در نماز آمد و نماز بامداد را چهار ركعت گذارد و گفت ء أزيدكم فانى نشيط عثمان با امير المؤمنين (ع) مشورت كرد فرمود كه او را هشتاد تازيانه حد ميبايد زد عثمان او را حد زد و اينحال در كوفه شايع شده و در زمان خلافت امير المؤمنين (ع) چون همه مهاجر و انصار با آن حضرت بيعت كردند وليد و مروان حكم و سعيد ابن عاص بيعت نكردند و امير المؤمنين (ع) ايشان را طلبيده فرمود كه چرا بيعت نميكنيد وليد گفت براى آن كه تو مرا بغضب آورده و كينه خود را در دل ما جا دادى و پدر مرا و پدر سعيد را در روز بدر كشته و چون عثمان مرا به مدينه آورد عتاب كردى و ما بيعت با تو باين شرط مىكنيم كه در آنچه كنيم بر ديگران ما را مزيت دهى و چون از تو هراسان و ترسان شويم بشام رويم و كشندگان عثمان را بقتل آورى امير المؤمنين (ع) فرمود كه آنچه